
تمسخرها، انتقادات، از جا در رفتنها و نگرشهایی که مطمئنیم به ما ربط دارد اغلب اوقات هیچ ربطی به ما ندارد.
تا سالها هر وقت رؤسایم به طرفم نگاه میکردند فکر میکردم منظورشان منم. اصلاً آدمی توهّمی نبودم، اما در محیط کار این طور بودم. سرِکار فکر میکردم همه آدمها منظورشان منم و این روی کاراییام اثر میگذاشت. وقتی فکر میکنید دیگران از شما ناراضیاند چطور میتوانید افکار جدید مطرح کنید؟ درخواست ترفیع کنید یا لطیفه خوبی بگویید و بخندید؟ اگر احساس کنید کسی هر حرکتتان را تماشا میکند، چطور میتوانید آن قدر آرام باشید که خودتان باشید و موفق شوید؟
من تنها کسی نیستم که با این دیدگاهِ خود محورانه باعث افزایش احساس ناامنی خودم شدهام. شما هم اگر این طور بودهاید حالا میتوانید بیدار شوید.
پیش از اینکه فکر کنید کسی دیوانه، درمانده، آتشی، جوشی، آشفته، ناراضی، سرخورده، عصبانی، دلواپس، نگران و ناراحت است و همه اینها هم به علت کاری است که شما انجام دادهاید به احتمالات دیگر فکر کنید. شاید آن آدم فقط روز سختی داشته، شاید یکی از اعضای خانوادهاش بیمار است، شاید کسی سرش داد زده، شاید بچههایش دوباره در مدرسه دچار مشکل شدهاند. شاید شوهرش او را ترک کرده و سراغ زن دیگری رفته، شاید زنش دیگر نمیتواند تحملش کند، شاید با مافوقش مشکل پیدا کرده، شاید پیمانکار ناپدید شده، شاید بانک حسابش را مسدود کرده، شاید سر راهش به سرکار، ماشینش پنچر شده.
الیزابت رابرتز [سردبیر اجرایی نشریه زنان شاغل] میگوید:
در مقطعی باید تعیین کنید که چه چیزی مربوط به شماست و چه چیزی نیست. اما اگر مدام بپرسید که آیا خطایی کرده اید، ممکن است شما را «نابالغ» یا «خود درگیر» به حساب بیاورند. او پیشنهاد میکند که به جای این کار، همه ما بیشتر به حجم احتمالاتی که وجود دارد فکر کنیم. توصیه میکند: «به تصویر بزرگتر نگاه کنید. برای فهمیدن علت اتفاقاتی که میافتد دنبال دلایلی بیرون از خودتان بگردید.»
گیل کالینز، ویراستار صفحه سرمقالهی نشریه نیویورک تایمز میگوید او این مسئله را در خانه فهمید:
«اگر شوهرم حوصله نداشته باشد با خودم فکر میکنم چه گفتهام یا چه کار کردهام. بعد میفهمم که تیم فوتبال محبوبش باخته یا اتفاق دیگری سر کار افتاده.»
ما همیشه دوست داریم خودمان را در مرکز وقایع بگذاریم، وقتی دیگر این کار را نکنید میتوانید ببینید که میزان فشار روحیتان کمکم پایین میآید.
- زن توانا | اسرار موفقیت زنانی که دنبال گله نمیدوند ، ص ۲۴۵_۲۴۷