ادموند گانگلیون و پسر نوشته ژوئل اگلوف فرانسوی ترجمه اصغر نوری است که توسط نشر افق به چاپ ششم رسیده. افق حق کپی رایت این کتاب را از نویسنده خریده که در ایران اقدامی نادر و تحسین برانگیز به شمار میرود. اصغر نوری کتاب را مستقیماً از زبان اصلیش یعنی فرانسوی به فارسی برگردانده که حاصل کار یک ترجمه بسیار قوی و حرفهای شده و در بسیاری از موارد اصطلاحات خاص کتاب را در پاورقی توضیح داده است. حقیقتاً یک ترجمه خوب نقش بسیار مهمی در انتقال زیبایی کتاب دارد. بگذریم. ژوئل اگلوف کارش را با فیلمنامه نویسی آغاز کرد و بعد وارد دنیای داستان شد به همین دلیل شاخصه نوشتههایش تصویری بودن است. یعنی وقتی داستانهایش را میخوانید احساس میکنید دارید یک فیلم میبینید. ادموند گانگلیون و پسر هم دقیقاً همین حس را به شما منتقل میکند و از آنجایی که ژانر کار کمدی دارک است وقتی کتاب را میخوانید حس میکنید پای تلویزیون نشستهاید. ماجرای رمان به یک موسسه کفن و دفن میپردازد که راننده آن هنگام انتقال جسد به قبرستان در میانه راه گم میشود و نمیداند چطور قبرستان را پیدا کند. ژوئل اگلوف این داستان را با قلمی روان و طنزی تاریک روایت میکند و مخاطب را وادار میکند داستان را تا انتها دنبال کند. در جایی از کتاب میخوانیم:
" شیب تندی بود. نعشکش روی جاده نرم، سخت بالا میرفت. مولو برای خاطر جمعی ژرژ گفت:
- اون بالا دور میزنیم.
- اما اون بالا دور زدن غیر ممکنه.
- خوب اون پایین دور میزنیم.
افتادند توی سرازیری. مولو تقریباً تا آن ته جیغ ترمز را درآورد بعد گذاشت ون چند متر آخر را سر بخورد پایین و دست آخر از دل آن بوتهها و درختچههای به هم پیچیده بیرون آمدند. نعشکش کمی توی ماسه فرو رفت. به ساحل رسیده بودند. مولو با قیافه مبهوت گفت:
- لب دریا هستیم؟
-اینجور به نظر میاد."
خواندن این رمان را به همه علاقهمندان به سبک کمدی دارک توصیه میکنم. اگلوف رمانهای بیشتری هم در این سبک نوشته که فعلاً نخواندم. بعداً راجع به آنها صحبت میکنم