پشت کوهها پشت کوهها شهریست در تلاطم، پشت کوهها شهری در میان آشوب زمانه، پشت کوهها شهریست غرق در ادای زندگی، نمیدانند ، متوجه نمیشوند، زندگی چیست.
زندگی، پرسه میان ساقههای گندم است.
زندگی، بوییدن یک گل زرد صحرایی است.
زندگی، نسیم غروبی است که صورتت را نوازش میدهد.
زندگی، نفس عمیقی است که در میان سبزهها
زندگی، صدای قارقار کلاغی است بر روی بلندترین نقطه کوه
زندگی، تخم سفید پرندهایست در میان لانه.
زندگی سکوت است، سکوت جنگل، آرامش بیابان ، اقتدار ابرها و روشنایی تنک ستارگان.
زندگی خوردن نان و ماستی در زیر سایه درخت. در میان گندم زار
زندگی شکستن گردوی تازه، چیدن آلوچه سبز ،
زندگی استراحتی است در میان درختان کنار جوی آب.
زندگی شنیدن صدای گریه نوزاد،
زندگی توپ بازی در خیابان یا شادی گل بعد از گل فوتبال خاکی است
زندگی شنیدن صدای بزغاله در میان گله است
زندگی صدای چریک چریک سوختن چوب است
زندگی خوردن چاغاله است در فصل بهار
زندگی خوردن کنگر است آخر هر ماه
شاید زندگی دورتر از فکر ما ست ،
شاید زندگی چندین کیلومتر با ما فاصله داشته باشد.