ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده کوچک
نویسنده کوچکمیلاد مکاری اصل
نویسنده کوچک
نویسنده کوچک
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

غزل ۲۲۱۴ مولانا (من و تو)

خُنُک آن دَم که نِشینیم در ایوانْ من و تو

به دو نَقْش و به دو صورت به یکی جانْ من و تو

داد باغ و دَمِ مُرغان بِدَهَد آبِ حَیات

آن زمانی که دَرآییم به بُستانْ من و تو

اَخْتَرانِ فَلَک آیند به نَظّارهٔ ما

مَهِ خود را بِنِماییم بدیشانْ من و تو

من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سَرِ ذوق

خوش و فارغ زِ خُرافاتِ پَریشانْ من و تو

طوطیانِ فَلَکی جُمله شِکَرخوار شوند

در مَقامی که بِخَندیم بدان سانْ من و تو

این عَجَب‌تر که من و تو به یکی کُنجْ این جا

هم دَرین دَمْ به عِراقیم و خُراسانْ من و تو

به یکی نَقْشْ بَرین خاک و بَران نَقْشِ دِگَر

در بهشتِ اَبَدیّ و شِکَرستانْ من و تو

مولانا
۵
۰
نویسنده کوچک
نویسنده کوچک
میلاد مکاری اصل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید