
باز میخوام بنویسم ...
باز دلم گرفته .
ولی میخوام قوی باشم و فکرای بیخودی نکنم ، امروز نبودی کلا پسرکم ، نشد چت کنیم با هم اما توی جمع دیدمت.
دیدمت و دلم تنگ شد و دوباره غم و شک به دلم نشست ، با اینکه گفتی عاشقمی و مراقب خودم باشم و بهم گفتی مثل همیشه جیگرم ... اما دلم گرفته ...
منم میخوام مثل تپ بی اهمیت باشم ، خودمو سرگرم کارای خودم کنم اما نمیشه .
درس خوندم ، کلاسمو رفتم ، غذا درست کردم ، دورم از هر لحظه دیگه ای شلوغ تره اما دلم گرفته .
چون امروز نبودی ، چون امروز کم بودی و کم گوجی موجیم کردی ، نمیدونم دردم چیه شاید اصلا مشکلم اینا نیست.
حس میکنم خیلی دارم حساس میشم و دوباره اون همه تغییری که به خاطرش تلاش کردم داره هیچ میشه ، و اما من نمیزارم ، همه اینا به خاطر اینکه نبودی و کم بودی .
همین و بس .
مطمئنم باشی و میبودی همه چیز درست میشه :))))