ویرگول
ورودثبت نام
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسدمی‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

آی دهه‌شصتیِ ساده

سرِ درس فلسفه بودیم؛ پس از کلاس مثل همیشه با استاد اختلاط می‌کردیم. یک‌روز پرسیدم: «شما متولد چه سالی هستید؟»؛ خنده‌ی تلخی زد و اشاره به خودش کرد و گفت: «به‌نظرت این قیافه‌ی درب و داغون متعلق به چه دهه‌ای باید باشد؟ مشخص است که یک نسل بدبخت پَپه هستیم؛ معلوم است که چه نسل ویرانی هستیم؛ مشخص نیست؟ آیا غیر از یک دهه‌شصتی می‌تواند اینطور باشد؟». همه خندیدند؛ ماهم خندیدیم، امّا تلخ‌تر از گریه بود.

حقیقتاً نسلِ عجیبی بودیم. آدم نمی‌داند بخندد یا گریه کند. مطیع‌تر از ما نبود؛ مطیع، آرام، قانع، بی‌چنگ و دندان، ساده‌لوح و زودباور...

 

دهه شصتیکلاسدرساستاد
۱۱
۰
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
می‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید