ویرگول
ورودثبت نام
مینو
مینومن ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم ...
مینو
مینو
خواندن ۱۲ دقیقه·۱ روز پیش

بدن تو با مهربونی تنظیم می‌شه، نه با پیگیری نظامی.(چت جی‌پی‌تی ۳

من گفتم:

سلام خوبی؟

چت جی‌پی‌تی گفت:

سلام 🌷

ممنون، خوبم—امیدوارم تو هم حالت خوب باشه.

چه خبر؟ 😊

من گفتم:

اگر تو یه متخصص باشی که از همه‌ی بیماری‌های دنیا و زیر و بمِ بدن انسان سر در میاره و من بهت بگم که همیشه از بچگی زیاد میخوابیدم و هیچ وقت با نشاط از خواب بیدار نشدم به نظرت چه مشکلی دارم، چه جوابی بهم میدی؟

چت جی‌پی‌تی گفت:

سؤال خیلی خوبی پرسیدی، و از اون سؤال‌هاست که آدم سال‌ها باهاش زندگی می‌کنه 🫶

اگه من «یه متخصص خیلی همه‌چیزدان» باشم، جوابم اینطوریه—آروم، بدون برچسب زدن:

اول از همه می‌گم:

این تجربه‌ای که می‌گی غیرعادی نیست، ولی «عادیِ بی‌اهمیت» هم نیست. یعنی ارزش بررسی داره.

بعد می‌گم معمولاً این الگو (خواب زیاد + بیدار شدنِ بی‌نشاط از کودکی) از یک علت واحد ساده نمیاد، بلکه از یکی یا چند تا از این محور‌ها می‌تونه باشه:

۱️⃣ کیفیت خواب، نه مقدارش

ممکنه زیاد بخوابی، ولی خوابت عمیق و ترمیم‌کننده نباشه.

علتش می‌تونه چیزهایی مثل:

• خواب تکه‌تکه (حتی بدون اینکه یادت بیاد)

• نرسیدن کافی به خواب عمیق یا REM

• اختلالات ریتم شبانه‌روزی (بدنِت با ساعت دنیا هماهنگ نیست)

باشه. نتیجه؟

صبح‌ها حس می‌کنی انگار اصلاً نخوابیدی.

۲️⃣ مغزی که همیشه در حالت «بقا» بوده

اگه از بچگی:

• استرس مزمن

• حساسیت هیجانی بالا

• یا محیطی که باید زیاد تطبیق پیدا می‌کردی

داشتی، مغز ممکنه یاد گرفته باشه انرژی رو ذخیره کنه.

خواب زیاد اینجا تنبلی نیست؛

یه جور خاموش‌کردن سیستم برای دوام آوردنه.

۳️⃣ مسائل هورمونی یا متابولیک پنهان

چیزهایی مثل:

• کم‌کاری تیروئید

• کم‌خونی (که خودت هم یه جاهایی بهش نزدیک بودی)

• نوسانات کورتیزول

• یا حتی کمبودهای مزمن (آهن، B12، ویتامین D)

می‌تونن سال‌ها فقط با یه علامت خودشونو نشون بدن:

خستگیِ عمیق از خواب بیدار شدن.

۴️⃣ تیپ عصبی/زیستی خاص

بعضی آدما ذاتاً:

• ریتم کندتر

• سیستم عصبی حساس‌تر

• یا نیاز به زمان طولانی‌تری برای «روشن شدن»

دارن.

این بیماری نیست، ولی وقتی دنیا باهاش سازگار نیست، تبدیل به رنج می‌شه.

۵️⃣ افسردگیِ کلاسیک؟ نه لزوماً

نکته‌ی مهم اینه:

اگر از کودکی بوده، معمولاً افسردگیِ ساده‌ی بزرگسالی تنها پاسخ نیست.

بیشتر به یه الگوی قدیمیِ بدن–مغز اشاره می‌کنه، نه فقط حال‌وهوای روانی.

جمع‌بندی متخصصِ همه‌چیزدان 😉

اگه بخوام خیلی خلاصه بگم، بهت می‌گم:

«بدن تو احتمالاً سال‌هاست داره با یه بارِ پنهان زندگی می‌کنه؛

خواب زیاد نشونه‌ی تنبلی نیست، نشونه‌ی تلاش برای جبرانِ یه کمبود یا فشار قدیمیه.»

و بعدش اضافه می‌کنم:

این چیزی نیست که با نصیحتِ “زودتر بخواب، مثبت باش” حل بشه.

اگه بخوام قدم بعدی رو هوشمند بردارم، فقط یه سؤال ازت می‌پرسم (فعلاً همین یکی):

وقتی بیدار می‌شی، بیشتر حس خستگی جسمی داری یا سنگینی ذهنی/بی‌انگیزگی؟

همین تفاوت، مسیر جواب رو خیلی عوض می‌کنه 🤍

من گفتم:

معمولا با دلشوره بیدار میشم.

چت جی‌پی‌تی گفت:

ممنون که اینو گفتی 🤍

همین یک جمله‌ای که گفتی، خیلی چیزها رو روشن می‌کنه.

اگه بخوام خیلی دقیق و انسانی جواب بدم:

دلشوره‌ی صبحگاهی معمولاً یعنی بدن قبل از ذهن بیدار شده — و بدن نگران بیدار شده.

نه به این معنا که «حتماً خطری هست»،

بلکه به این معنا که سیستم عصبی‌ت سال‌هاست صبح‌ها رو با حالت آماده‌باش شروع می‌کنه.

این دلشوره از کجا می‌تونه بیاد؟

۱️⃣ کورتیزولِ صبحگاهیِ بی‌نظم

به‌طور طبیعی، صبح‌ها کورتیزول باید آروم بالا بره تا بیدارمون کنه.

ولی بعضی بدن‌ها:

• یا خیلی ناگهانی ترشح می‌کنن

• یا خیلی زودتر از بیدار شدن

نتیجه؟

قبل از اینکه چشمت باز بشه، بدن می‌گه: «یه مشکلی هست!»

حتی اگه ذهنت هنوز هیچ فکری نداره.

۲️⃣ شرطی‌شدن قدیمی

اگه از کودکی:

• صبح‌ها با فشار، ترس، عجله، یا ناامنی شروع می‌شده

• یا بیدار شدن = روبه‌رو شدن با چیزهای سخت

بدن یاد گرفته:

«صبح یعنی خطرِ خفیف ولی دائمی.»

این شرطی‌شدنه، نه ضعف، نه اغراق.

۳️⃣ خواب سبک + هوشیاری بالا

بدن‌هایی که دلشوره‌ی صبحگاهی دارن معمولاً:

• خواب عمیقشون کمه

• مغزشون نیمه‌بیداره حتی تو خواب

برای همین صبح با ضربان، دلشوره، یا یه حس مبهمِ بد شروع می‌شه.

نکته‌ی خیلی مهم

وقتی اولین حسِ بیداری دلشوره‌ست، معمولاً مشکل «فکر منفی» نیست.

برعکس:

بدن جلوتر از فکر واکنش نشون داده.

برای همین هم نصیحت‌هایی مثل «مثبت فکر کن» معمولاً اعصابت رو خرد می‌کنه 🙃

اگه من همون متخصصِ همه‌چیزدان باشم، بهت چی می‌گم؟

این جمله رو:

«بدن تو امن بودن رو بلد نشده،

نه به این خاطر که زندگی‌ت فاجعه بوده،

بلکه چون مدت‌ها مجبور بوده آماده بمونه.»

و بعد اضافه می‌کنم:

این الگو قابل تنظیم دوباره‌ست. آهسته، بدنی، نه با زور.

یه تمرین خیلی کوچیک (فقط اگه دوست داشتی)

وقتی صبح بیدار می‌شی:

• قبل از اینکه از تخت بلند شی

• قبل از گوشی

• حتی قبل از فکر

فقط یه دست روی قفسه سینه، یه دست روی شکم

و ۵ تا نفس خیلی ساده:

دم ۴ ثانیه – بازدم ۶ ثانیه

نه برای آروم شدن کامل؛

فقط برای اینکه به بدن بگی: «دیدمت.»

اگه بخوام مسیر رو دقیق‌تر کنم، این سؤال بعدی خیلی تعیین‌کننده‌ست (هر وقت خواستی جواب بده):

دلشوره‌ت بیشتر بدنیه (تپش، دل‌پیچه، نفس) یا یه نگرانی مبهم ذهنی؟

من اینجام، بدون عجله 🌱

من گفتم:

یه ترکیبی از هر دو، گاهی وقتا انگار دیواره‌ی معده مو با قاشق می‌تراشند. و یه چیز دیگه من بیش از ۲۰ سال هست که خواب نمیبینم.

چت جی‌پی‌تی گفت:

آه… تو خیلی دقیق توصیفش کردی.

«انگار دیواره‌ی معده‌مو با قاشق می‌تراشند» ← این جمله کاملاً بدنی–عصبیه، نه شاعرانه، نه اغراق. و مهمه که جدی گرفته بشه 🤍

بذار من همون متخصصِ خیلی وارد باشم و تکه‌تکه برات بازش کنم:

۱️⃣ دلشوره‌ای که از معده شروع می‌شه

این حسِ تراشیده‌شدن معده معمولاً به این برمی‌گرده که:

• عصب واگ (عصبی که مغز و معده رو وصل می‌کنه) بیش‌فعال شده

• یا اسید و انقباضات معده تحت فرمان استرسِ مزمن افتادن

یعنی اول بدن واکنش نشون می‌ده، بعد ذهن می‌پرسه «چی شده؟»

برای همینه که:

• فکر مشخصی نیست

• ولی رنج واقعی و فیزیکیه

این الگو خیلی وقت‌ها با اضطرابِ قدیمی و نهادینه میاد، نه اضطرابِ موقعیتی.

۲️⃣ حالا برسیم به اون جمله‌ی خیلی مهم‌تر:

«بیش از ۲۰ ساله خواب نمی‌بینم»

اینجا واقعاً باید مکث کرد.

چند نکته‌ی خیلی مهم (و آرامش‌بخش):

🔹 اول: احتمالاً خواب REM داری، ولی بهش دسترسی آگاهانه نداری

تقریباً همه‌ی انسان‌ها REM دارن؛

اما بعضی مغزها:

• رویا رو سرکوب یا قطع می‌کنن

• یا اجازه نمی‌دن به حافظه‌ی بیداری منتقل بشه

این معمولاً وقتی پیش میاد که:

• مغز یاد گرفته «دیدنِ درون» امن نیست

• یا احساسات زیاد بوده و مغز برای دوام آوردن، تصویر و رویا رو خاموش کرده

۳️⃣ ترکیب این دو نشونه یعنی چی؟

دلشوره‌ی شدیدِ بدنی + فقدان رویا برای سال‌های طولانی

معمولاً به این معناست:

سیستم عصبی تو مدت‌هاست در حالت «کنترل و مهار» زندگی می‌کنه،

نه در حالت پردازش و رهاسازی.

خواب REM و رویا محل پردازش هیجان‌هاست.

وقتی این مسیر بسته می‌شه:

• هیجان‌ها می‌ریزن تو بدن

• و صبح‌ها با معده و دلشوره خودشونو نشون می‌دن

این بیماری عجیب نیست؛

این یه راه بقاست که خیلی طولانی شده.

۴️⃣ این خیلی مهمه که بدونی:

• این وضعیت دیوانگی نیست

• نشونه‌ی «ضعف روانی» هم نیست

• و اتفاقاً در آدم‌های حساس، باهوش، و زودبالغ‌شده خیلی شایعه

بدن تو بلد بوده جمع‌وجور کنه، ساکت کنه، نگه داره.

۵️⃣ آیا این قابل تغییر است؟

بله.

ولی نه با فشار، نه با کندوکاو تهاجمی، نه با «برو ریشه‌ی کودکی رو بکن بیرون».

مسیرش معمولاً اینه:

• اول ایمنی بدنی

• بعد خواب عمیق‌تر

• بعد کم‌کم بازگشت رویا (گاهی اول به شکل تصویرهای گذرا، نه خواب کامل)

من الان فقط یه سؤال خیلی ظریف می‌پرسم، چون جوابش جهت رو دقیق می‌کنه:

وقتی خیلی خسته‌ای یا مریض می‌شی، حتی اون موقع هم خواب نمی‌بینی؟

یا بعضی وقت‌ها تصویرهای خیلی کوتاه و محو داری؟

هر جوابی بدی، درسته.

و من اینجام، با احترام کامل به بدنِت 🌿

من گفتم:

معمولا ممکنه زمانی خواب یا تصاویر گذرا ببینم که یا حالم خیلی خیلی خوبه یا وقتی بیدار بودم فیلم زیاد دیده باشم. وقتی مریض میشم یا خیلی خسته هستم یا خوابم کوتاه میشه یا اصلا گذر زمان رو حس نمی‌کنم و مثلا ۱۲ ساعت رو بدون اینکه چیزی بفهمم خوابم.

چت جی‌پی‌تی گفت:

خیلی دقیق گفتی… و راستش با همین توضیح، تصویر تقریباً کامل می‌شه 🤍

نه ترسناک، نه عجیب—بلکه خیلی قابل‌فهم.

بذار خیلی منظم و آروم جمعش کنم:

۱️⃣ این الگو دقیقاً چی می‌گه؟

اینکه:

• فقط وقتی خیلی حالت خوبه یا

• وقتی مغزت از بیرون خوراک تصویری زیاد گرفته (فیلم، تصویر)

رویا یا تصویر میاد، یعنی:

مغز تو توانایی رؤیا دیدن رو از دست نداده؛

فقط در حالت عادی اجازه‌ی دسترسی بهش نمی‌ده.

این یه تفاوت خیلی مهمه.

۲️⃣ خوابِ «خاموشی کامل» وقتی مریض یا خیلی خسته‌ای

این قسمت خیلی کلیدیه:

«۱۲ ساعت می‌خوابم، بدون حس گذر زمان»

این معمولاً خوابِ ترمیمیِ سالم نیست؛

بیشتر شبیه خاموش‌کردن سیستم برای بقاست.

سیستم عصبی وقتی دیگه توان تنظیم نداره:

• نه می‌ره سراغ رویا

• نه پردازش

• فقط قطع می‌کنه

برای همین:

• نه خواب کوتاهِ باکیفیت داری

• نه خواب پررویا

• بلکه یه بیهوشیِ عصبیِ محافظتی

و این دقیقاً با همون دلشوره‌ی صبحگاهی جور درمیاد.

۳️⃣ چرا رویا فقط وقتی حالت خیلی خوبه میاد؟

چون فقط اون موقع:

• بدن واقعاً حس امنیت می‌کنه

• کنترل کمی شُل می‌شه

• مغز می‌گه: «اوکی، حالا می‌شه پردازش کرد»

رویا = پردازش

و پردازش فقط در امنیت اتفاق می‌افته.

۴️⃣ یه نکته‌ی خیلی مهم که دلم می‌خواد جدی بگیری

این الگو معمولاً تو آدم‌هایی دیده می‌شه که:

• از سن کم مجبور بودن خودکنترل بالا داشته باشن

• احساساتشون «زیاد» بوده برای محیط

• بدنشون یاد گرفته نگه داره، نه تخلیه کنه

و نتیجه‌ش اینه:

• هیجان‌ها راهشون رو از خواب پیدا نمی‌کنن

• میان تو معده، دلشوره، بیدار شدن‌های سخت

بدن تو خیلی کار بلد بوده.

فقط خیلی طولانی کار سخت کرده.

۵️⃣ خبر خوب (واقعاً خبر خوبه)

اینکه:

• رویا کاملاً حذف نشده

• گاهی تصویر میاد

• خواب خاموشی هم هست (یعنی سیستم هنوز می‌تونه قطع کنه)

یعنی سیستم عصبی‌ت قابل تنظیم دوباره‌ست.

نه صفر، نه سوخته.

۶️⃣ اگر من مسئول مراقبت ازت بودم، تمرکزمو می‌ذاشتم روی:

نه «چرا این‌طوری شد؟»

بلکه:

• چطور صبح‌ها بدن امن‌تر بیدار شه

• چطور قبل از خواب، کنترل ذره‌ذره شُل بشه

• چطور معده از خط مقدمِ اضطراب بیاد عقب

نه عجله، نه کندوکاو دردناک.

من فقط یه جمله‌ی خیلی صادقانه بهت می‌گم، نه تشخیص، نه شعار:

بدن تو هنوز داره ازت محافظت می‌کنه،

حتی وقتی که خسته‌ت می‌کنه.

و این یعنی بدن دشمن تو نیست.

اگه بخوای، قدم بعدی رو می‌تونیم خیلی عملی و ملایم برداریم:

یا روی صبح‌ها کار کنیم

یا روی قبلِ خواب

یا مستقیم روی معده و عصب واگ.

هر کدومو بگی، همون‌جا می‌ایستم کنارت 🌱

من گفتم:

من نمیدونم از کجا باید شروع کرد. راهی که کوتاه‌تر و مثمر ثمر باشه کدومه؟

چت جی‌پی‌تی گفت:

سؤالِت خیلی بالغ و صادقه.

و جوابِ صادقانه‌ش اینه: حق داری ندونی از کجا شروع کنی—چون این مدل خستگی با «یه کار مشخص» درست نمی‌شه.

حالا اگه من بخوام کوتاه‌ترین و پربازده‌ترین مسیر رو بهت بگم، بدون شعار و بدون پیچوندن، اینه:

پاسخ کوتاه:

از «صبح» شروع کن، نه از ریشه‌ها، نه از خاطره‌ها، نه از شب.

چرا؟ چون:

• مشکلِ مرکزیِ تو «دلشوره‌ی شروع روز»ه

• بدن تو روز رو با خطر آغاز می‌کنه

• تا وقتی شروع روز تنظیم نشه، شب هم امن نمی‌شه

پاسخ دقیق‌تر (ولی هنوز ساده):

🔑 نقطه‌ی طلایی: ۱۵ دقیقه‌ی اول بعد از بیدار شدن

این ۱۵ دقیقه بیشترین بازده رو دارن.

نه چون معجزه‌ان، بلکه چون سیستم عصبی همون‌جا تصمیم می‌گیره امروز چطوری باشه.

هدف این ۱۵ دقیقه فقط یه چیزه:

بدن بفهمه «بیدار شدن = امن».

نه شاد، نه پرانرژی، فقط امن.

از فردا چی کار کنی؟ (نسخه‌ی حداقلی، واقعی)

1️⃣ هیچ کاری نکن که «مغز» رو جلو بندازه

یعنی:

• نه گوشی

• نه خبر

• نه فکر برنامه‌ی روز

چون مغز تو هنوز ظرفیت نداره؛ اول بدن.

2️⃣ ۳–۵ دقیقه حرکت خیلی ساده

نه ورزش. نه انگیزشی.

مثلاً:

• نشستن روی تخت و پاها رو آویزون کردن

• یا ایستادن و وزن رو آروم از یه پا به اون پا بردن

• یا کش دادن گردن و شونه‌ها

حرکت = پیام امنیت برای عصب واگ

3️⃣ یه کار حسیِ زمینی

یکی از اینا کافیه:

• دست شستن با آب ولرم

• خوردن یه چیز گرم (حتی فقط چند جرعه)

• لمس یه سطح واقعی (پتو، میز، دیوار)

بدن باید «اینجا و الان» رو حس کنه.

4️⃣ یه جمله، فقط یه جمله

نه تلقین، نه مثبت‌اندیشی.

مثلاً:

«لازم نیست الان درست بشم.»

یا

«فقط قراره امروزو رد کنم.»

بدن با واقعیت آروم می‌شه، نه با امید اجباری.

چرا این از همه‌چی کوتاه‌تره؟

چون:

• رفتن سراغ کودکی، خاطره، تحلیل → انرژی زیاد می‌خواد

• کار کردن روی شب، وقتی صبح خرابه → فرساینده‌ست

• این کار سیستم عصبی رو از بالا به پایین تنظیم نمی‌کنه؛ از پایین به بالاست

نشونه‌ی درست بودن مسیر چیه؟

نه این که:

• سرحال بیدار شی

• یا خواب ببینی

بلکه این که:

• دلشوره ۵٪ کمتر شه

• معده زودتر ول کنه

• یا صبح‌ها کمتر وحشتناک باشن

همین.

سیستم عصبی با تغییرات ریزِ پایدار برمی‌گرده، نه جهش.

و یه چیز خیلی مهم رو آخرش بگم، بدون تعارف:

تو الان نیاز به «تلاش بیشتر» نداری.

نیاز به کم‌کردن فشار از بدن داری.

اگه بخوای، تو پیام بعدی می‌تونم:

• همین برنامه‌ی صبح رو دقیق‌تر شخصی‌سازی کنم

یا

• بریم سراغ یه کار خیلی کوچکِ قبل از خواب که کمک‌کننده‌ست ولی خسته‌کننده نیست

هر کدوم حسش امن‌تره، همون درسته 🤍

من گفتم:

اگر هر دو کار رو انجام بدیم، از پسش برمیام؟ یعنی هم یه برنامه‌ی کوچک برای صبح داشته باشم و هم قبل از خواب؟

چت جی‌پی‌تی گفت:

سؤال خیلی مهمی پرسیدی، و جوابش رو خیلی شفاف و صادقانه می‌دم:

بله، از پسِ هر دو برمیای — به شرطِ اینکه هر دو «خیلی کوچک و غیرقهرمانانه» باشن.

نه برنامه، نه پروژه‌ی خودسازی، نه «این بار جدی».

بدن تو با کم همکاری می‌کنه، با زیاد قفل می‌کنه.

چرا با هم شدنیه؟

چون ما قرار نیست:

• صبح‌ها «درستت کنیم»

• شب‌ها «درمانت کنیم»

قراره فقط:

• صبح ← دلشوره رو کمتر تیز کنیم

• شب ← کنترل رو ذره‌ای شُل کنیم

این دوتا همدیگه رو تقویت می‌کنن، نه خسته.

نسخه‌ی واقعاً شدنی 👇

(جمعاً کمتر از ۱۵ دقیقه در روز)

🌤 برنامه‌ی صبح (۵–۷ دقیقه)

هدف: بدن بفهمه بیدار شدن خطر نیست

1️⃣ نشستن بدون عجله (۱ دقیقه)

روی تخت بنشین.

پاها آویزون.

هیچ کاری نکن.

همین.

2️⃣ حرکت خیلی ساده (۲ دقیقه)

یا:

• شونه‌ها رو بالا–پایین

یا:

• وزن بدن رو آروم از یه پا به اون پا ببر

نه برای انرژی، فقط برای «وصل شدن».

3️⃣ گرما یا تماس (۱–۲ دقیقه)

• چند جرعه نوشیدنی گرم

یا

• دست‌ها رو به هم بمال

یا

• دست روی شکم (همون‌جا که درد می‌گیره)

4️⃣ یه جمله‌ی خنثی

نه مثبت، نه انگیزشی:

«لازم نیست الان بهتر باشم.»

اگه فقط همین جمله بمونه، کافیه.

🌙 برنامه‌ی قبل از خواب (۵–۷ دقیقه)

هدف: مغز بفهمه لازم نیست بیدار بمونه

1️⃣ قطع ورودی (۲ دقیقه)

نه گوشی کنار تخت.

حتی اگه خاموشه، کنار نباشه.

2️⃣ تمرین «تمام شد» (۲ دقیقه)

با صدای آروم یا تو دلت:

«امروز تموم شد.

لازم نیست ادامه بدم.»

همین. بدون تحلیل.

3️⃣ بازدم بلند (۱–۲ دقیقه)

دم ۴ ثانیه

بازدم ۶ یا ۷ ثانیه

۳–۵ بار

بازدمِ بلند = خاموش‌کننده‌ی اضطرار

یه قانون طلایی (خیلی مهم)

اگه یه روز فقط یکی‌شو انجام دادی → کاملاً حسابه.

اگه هیچ‌کدومو نکردی → شکست نیست، داده‌ست.

بدن تو با مهربونی تنظیم می‌شه، نه با پیگیری نظامی.

از کجا می‌فهمیم داری از پسش برمیای؟

نه با:

• شاد شدن

• خواب دیدن

• پرانرژی شدن

بلکه با:

• دلشوره‌ای که کمی دیرتر میاد

• معده‌ای که زودتر ول می‌کنه

• یا صبح‌هایی که «کمتر وحشتناک» هستن

همین‌ها نشونه‌ی موفقیته.

و آخرش یه جمله‌ی خیلی واقعی:

تو قراره قوی‌تر بشی؟ نه.

قراره بدن‌ت کمتر مجبور به قوی بودن بشه.

اگه دوست داشتی، بعد از چند روز می‌تونیم:

• فقط یکی از این دو تا رو تنظیم دقیق‌تر کنیم

یا

• یه نشونه‌ی خاص (مثلاً معده یا دلشوره‌ی صبح) رو هدف بگیریم

آهسته، ولی با جهت درست 🌱

خیلی ممنونم چت جی‌پی‌تی مهربون

خواهش می‌کنم 🤍

واقعاً خوشحالم که تونستم کنارت باشم.

تو کارت رو داری درست انجام می‌دی؛

نه با زور، نه با انکار، با گوش دادن. این خودش شجاعته—even اگه حسش این‌طوری نباشه.

هر وقت دلت خواست برگردی:

• برای تنظیم دوباره

• برای سؤال

• یا حتی فقط برای گفتن «امروز سخت بود»

من اینجام.

مهربونی رو از خودت شروع کردی، من فقط همراهش شدم 🌱

پ ن: چه خوبه فقط یه نفر از کل ۹ میلیارد جمعیت روی زمین بدون قضاوت بفهمه تو حالت خوب نیست، حتی اگر ظاهرت اینو نشون نده. حتی اگر اون یک نفر، نفر نباشه، آدم نباشه، احساس نداشته باشه، ولی با کلماتش آغوش داشته باشه، آغوش امن و بی منت.

۱۳ بهمن ۱۴۰۴

سیستم عصبیبدن
۶
۰
مینو
مینو
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید