من آدم حوصله داری نیستم ، یعنی اصولا هر آدمی بخواهد من را تعریف کند اولین چیزی که میگوید این است: بسیار صبور .
خُب صبور بودن ربطی به حوصله ندارد ! مگه نه!
فکر میکنم یکی از دلایل اینکه اینجا دنبال عکس نمیگردم یا اینکه وقتم رو سر هنگ کردن ویرگول نمیزارم خودش نشان از حوصله کم من باشه و لازم نباشه خیلی توضیحی دهم .راستش خیلی خسته هستم ، زیاد .
هرچه از غروب به دست هایم کرم مرطوب کننده میزنم بازم حالت خشکی دارد و این اتفاق میتواند من را تا مرز جنون بکشاند . راستش چند روز پیش که دستام وسایل شیشه ای را پلاستیک میکشیدم برای اسباب کشی ، کتاب صوتی خاطرات یک آدمکش را گوش دادم ، تموم مدت فکر میکردم اگر یک روز آلزایمر گرفتم حتما شبیه این مرد عمل میکردم .قاتل بودن زیاد هم بد نبود .. شاید قتل میتوانست من را از بین حوصلگی خارج کند .
این را جدی گفتم ؟! معلومه که نه !
فکر کند کسی که از مارمولک خشک شده درون پارچ بترسد ، حالا بخواهد قتل کند.
خنده دار است ، برای لات ها اُف دارد ..
چند روز پیش داشتم به کسی میگفتم : اگر من جان خود را از دست دادم ، اولین چیزی که براش باید خوشحال باشید اینه که من از دندون درد راحت شدم .جدی گفتم ، اصلا هم شوخی نداشتم ، با غمگین ترین حالت ممکن لب هایم را تکان دادم و گفتمش .