.ABAN.·۱۷ ساعت پیش.تَوَهُم او.قرار ما شده بود روز شنبه ، اول هفته ، وسط میدون ، کنار مجسمه ی کثیفِ سالِ حیوان .ساعت کوک کرده رو خاموش کردم و از جام پاشدم ، طبق معمول دو…
.ABAN.·۱۷ ساعت پیش.حوصله سر بر .الان داشتم یه نوشته میخوندم درمورد عشق و عاشقی ، بعد آنقدر لجم گرفت که گفتم : زارت .مامانم چند بار بهم گفته که هیچ وقت ازین کلمه استفاده نک…
.ABAN.·۲۱ ساعت پیش.انسان گُریز .خوشگل ترین حرفی که یه آدم بهم زده رو نمیدونم چیه ! اصولا از هیچ نوع جنس آدمی خوشم نمیاد ، به هر نحوی همیشه از روابط انسانی فراری بوده ام .…
.ABAN.·۷ روز پیش.خوش خبری.مدت زیادی که از کسی بیخبر باشی، اون آدم کلی روز و ساعت و دقیقه بدون اینکه تو توی زندگیش باشی گذرونده. هزاران ساعتی که به هزاران طریق مخت…
.ABAN.·۸ روز پیشحَداقل ممکن سادم !صدام کرد گفت بیا تو کوچه! چادر اون کنار هست اونو بنداز رو سرت و بیا , به گوشه اتاق کوچکه نگاه کردم ، آویزون به لوله گاز یه چادر رنگی گل دار…
.ABAN.·۸ روز پیشآدَمَک .چشمام مخمور شده بود ، همه چیز دور سرم میپیچید ، تقریبا جاده سربالایی رو شیب دار رو به پایین میدیدم ! چندبار دستم رو کشیدم رو چشام ، بیشتر…
.ABAN.·۱۰ روز پیشواقعیتِ آباننفسم سخت بالا میآمد تا کنون به تنهایی پا درون این کافه نگذاشته بودم حالا که روی پله سوم کفش هایم را میکشم سعی میکنم به یاد بیاورم اول باید…
.ABAN.·۱۰ روز پیشمیان دورهالان که دارم مینویسم میون جمع نشستم ، طبق معمول رنگ روشن پوشیدم ، توی حیاط حصیر افتاده و نسیم خنک میوزه ، قایمکی رفتم چای و شکلات کاکائویی…
.ABAN.·۱۲ روز پیشحَدِ و حُدود پایهیکی بهم میگفت تو پایه ترین آدم دنیایی ، فکر کنم به چیزی نه نگی !یکم فکر کردم دیدم به خیلی چیزا میتونم نه بگم ! مثلا یکیش دست زدن به حیوانات…
.ABAN.·۱۳ روز پیشنامه به رارامرا ببخش که کاغذِ نامه دیگر مثل همیشه پر زرق و برق نیست.شاید چون تو دیگر برایم مثل همیشه نیستی؛ یا شاید هم من دیگر، منِ قبلی نیستم.نمیدانم!…