منِ نویسنده .·۱ روز پیشلخته قرمز در گلوچه شبی بود امشب ! یک نفر صحبتی کرد که انگار خون وارد دهانم کردند ، نمیدانستم سرفه کنم یا خون بالا بیارم ! دندان دردم هزار برابر شد تموم رد…
منِ نویسنده .·۲ روز پیشمحض وجودهیچ.امروز بالای ده بار به اینجا سر زدم که بنویسم ! هربار نشد و گوشیم زنگ خورد ، ظرف ها تلنبار شده بودند ، لباس ها روی بند بود ، تک فرش خونه…
منِ نویسنده .·۳ روز پیشاین قاصدک ها, اگر قاصدک بودند!آیا دوستم دارد؟تا به حال از خودت پرسیدهای؟!دو سه بار، نه پنج یا شاید بالغ بر دهها بار؟مثل من که در آن روز سرد زمستانی،روی نیمکت منتظر تو…
منِ نویسنده .·۳ روز پیشکسی منتظرم نیست ؟منظره مورد علاقه ...اینجا خیلی رنگ دار تر شده است ، اما شور خود را از دست داده است ..دُرست به خاطر ندارم اینجا چندین دوست و آشنا داشتم!؟اسم…