
اینجا خیلی رنگ دار تر شده است ، اما شور خود را از دست داده است ..
دُرست به خاطر ندارم اینجا چندین دوست و آشنا داشتم!؟
اسم هیچ کدام در خاطرم نمانده ..
حس کسی را دارم که به خانه قدیمی خود بازگشته گرچه چارچوب های در دیگر قژ قژ نمیکند و در بین سنگریزه ها گیر نمیکند ، اما هیچکس در خانه منتظر نیست
این از در و خرابی اش هم ترسناک تر است ..
اینجا کُند بود ، سخت بود ، پُر از آدم بود ..
اکنون !
حالَش شبیه من است .. نفرین شده .
انگار شبیه من فقط میخواهد تا ساعت یازده صبح بخوابد .