الان که دارم مینویسم میون جمع نشستم ، طبق معمول رنگ روشن پوشیدم ، توی حیاط حصیر افتاده و نسیم خنک میوزه ، قایمکی رفتم چای و شکلات کاکائویی خوردم ، سریع هم تمومش کردم ، یه فرد جدید به این خانواده اضافه شده ، به اصطلاح داماد ، قد بلند ، کمی دفرمه ، کمی مو ، پیوند و جواب های گوره خری یکم طرف پارازیَن ، جالب بود در کل میتونم بگم کاملا شبیه عروس و داماد تازه بودند .بوی شیرینی دانمارکی و خیار میدادند ، الآنم که دارم میگم لبام از خنده تکون میخوره ، راستش رفتم تو آشپزخونه به یکی گفتم : بهش ساخته ها . بعدش یه پس کله خوردم .بعضی اوقات به یک میزان شوری و شوخی میرسم که دیگه کسی نمک لازم نداره .میخواستم یکی رو امتحان کنم گفتم : اگه گفتی تنها چیزی که تو کیف من همیشه باید همراهم باشه چیه؟ گفت : اه سوال به این آبکی ، خب معلومه کرم مرطوب کننده دست . براش یه کف مرتب زدم و طبق معمول از جا پا شدم و ادعای احترام کردم با لحن همیشگی گفتم سلامت باشیدددد.
شبیه آدم های خشک دنیا ، هربار دستم رو میشورم ، مستقیم میرم سمت کرم در هر شرایطی در هر موقعیتی در هر کاشانه ای .
حرف زیاد دارم اما حوصله نه ، تنها قسمت قشنگش اینجاست که شام قراره سالاد ماکارونی جلوم باشه .دارم سعی میکنم لبخند بزنم و اینکه ازین که کامنت نیمزارید ، متنفرم ؛ حالم بهم میخوره ازین بابت !
یاد قبلنا و حضورم اینجا میفتم ، با آویشن ، مسیح و .. که شاید منو اصلا یادشون نباشه اما قبلا اینجا اسمم وروجک بنفش بود ، چه مسخره ، مسخره تر اینکه هنوز سه چهار پست ، درمورد من اینجا وجود داره.
اینجا خیلی متن های درست حسابی میزاشتم ، اما اون موقع ها هنوز ویرگول عادی سازی نشده بود و بعد ها متن هام رو با اسم های دیگه دیدم ، حرصم میگرفت ..
اون موقع ها کامنت بالا بود ، اما چه فایده ، امروز حتی نمیدونم چی شدن !