ویرگول
ورودثبت نام
سید علی میرسلیمی
سید علی میرسلیمی
سید علی میرسلیمی
سید علی میرسلیمی
خواندن ۲ دقیقه·۶ سال پیش

هوای غباری

دلم گرفته از این هوایِ بغض انگیز،

از این ریا و دوروئی های بیش از حد،

گمانم حافظه اش تاریخ ندارد،

تا کجا می توان به این دیار و ساکنانش ظلم کرد؟

رنج از زمین و هوا ، سایه را از سر کوچانده است

من دلم انگور می‌خواهد در این سرمای زمستانی

دلم دانه های سرخ و سیاه انار ویار دارد

لاله را در دشتْ چون شقایق می خواهد آزاد و رها،

که با یک بارش بهاری، سبز میشود و سرخ گون،

و وجد و شور و شعف می نشاند در این دلِ بی صاحب ،

که گرد غبار ، تارانده مهر و محبت از دور و برش،

من جرعه ای عشق می خواهم از پیاله ی معشوق،

که خون من را دوباره رنگین کند،

من نفسی میخواهم که عطرش بوی رهایی داشته باشد،

بوی دوستی، مهر و صفا، بوی طراوت جوانه های بهاریشب بو ،

بوی شعر بدهد از میان شعورهای از خواب برخاسته،

بوی جوانی بدهد این موهای سپید شده از رنج دوران،

مشام من دیگر گرفته از عطرهای ریاکار ،

که دور می‌کند انسان را از بوی حقیقی گل محمدی،

آن وقت که عرق می کند در شیشه های گلاب وارش،

من دلم گرفته از این دوری، از این فاصله ی طولانی،

از این تاریخ بی اعتبار،

از امیدهای ناامید شده،

از جلگه های خشک جنوبی،

از خانه های گل آلود،

از آغل های سیلزده و عاری از سکنه،

از وعده های بی تاریخ،

از انگشتر گمشده مادر در کوچ سریع باران،

از آدم های از نفس افتاده در گرداب گرانی،

از مشق بی پایان زندگی که تکرار تکرار است

از نبود شوق در چشمان نوجوان همسایه دیوار به دیوار

من جرعه ای عشق می خواهم از پیاله ی معشوق،

که خون من را دوباره رنگین کند

من صداقت می خواهم در کوزه مستی،

که چون لب را به آن برسانی، تا عمق وجودت را گرم کند،

و بسوزاند تمام سستی ها را، و پستی ها را،

بروباند تمام غبارها را از مخیله ی ذهن های معیوب ما

من دلم انگور میخواهد در این هوای سرد زمستانی

که غم های دل را در زلال مستی اش بسوزانم و خویش راتطهیر کنم

من دلم انگور میخواهد


دل نوشته
۱۲
۰
سید علی میرسلیمی
سید علی میرسلیمی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید