بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
وقت بخیر
نمی تونم بگم که امروز روز خوبی بود، ولی الحمدلله از گناه دور بودم و کار هایی که برنامه ریزی کرده بودم رو انجام دادم. فقط اینکه تا 2 ظهر خوابیدم نکته منفی بزرگ این روز بود.
خیلی عادی گذشت، خیلی عادی. بدون هیچ چالشی. شاید برای بعضی ها یه روز خوب به حساب بیاد اما برای من خیلی بی معنی بود. تا ساعت 2 خوابیدم(خودم رو به خواب زدم تا بتونم دوباره توی رویاهای خودم سیر کنم، مسخره است!). بعدش که بیدار شدم به جای اینکه صبحونه بخورم مستقیم رفتم سر سفره ناهار و ... .
باید تمومش کنم، باید صبح زودتر از خواب بیدار بشم.
خوشبختانه امروز سهمی از کتاب که مشخض کرده بودم رو خوندم و بابت این خوشحالم. مثل هر کتاب دیگه ای(خصوصا کتاب های آموزشی) این کتاب هم با یک فصل مقدمه چینی شروع شد. فصلی که درباره ضرورت و اهمیت خودشناسی و انسانشناسی صحبت کرد. مجموعه ای از آمار های داخلی و جهانی و که میشد از اون ها این نتیجه رو گرفت که اکثر خودکشی ها، طلاق ها و کلا اتفاقاتی که ما اونها رو شکست های بزرگی میدونم در کشور های پیشرفته و البته قشر تحصیل کرده اتفاق می افته. از طرفی گرایش های غیر اخلاقی و فساد های اجتماعی به شدت رو به افزایشه. خب اولش فکر میکردم که اشتباهه یا اینکه توی خوشبینانه ترین حالت، این آمار درسته اما از یه کلک قدیمی آماری استفاده شده و اون هم در نظر نگرفتن رشد جامعه آماری هستش(فرض کنید توی یه شهر که 10 سال پیش هزار نفر زندگی میکرده میانگین خودکشی 10 نفر در هر ماه بوده، و امروز این عدد به 100 نفر رسیده. اگر بخوایم از نظر آماری به رشد میانگین تعداد خودکشی ها نگاه کنیم، باید بگیم که رشد 10 برابری داشتیم. اما نکته اینجاست که رشد جامعه آماری رو هم باید در نظر بگیریم تا گزارش درستی داشته باشیم. اگر جمعیت این شهر در امروز 100 هزار نفر شده باشه، درواقع میانگین خودکشی ها نه تنها رشد نداشته بلکه دچار ریزش بزرگی هم شده چون ده سال پیش 0.01 درصد جمعیت ماهانه خودکشی میکردند اما امروز این عدد به 0.001 درصد رسیده. و این یکی از بازی های آماری قدیمی برای بازی اذهان هستش). اما نکته جالب ماجرا وقتی بود که توی سایت های معتبری که داده های جهانی رو برای آسیب اجتماعی پوشش میدن رو بررسی کردم و متوجه شدم که متاسفانه صحبتی که بالاتر گفتم درسته.
این به ذهنم رسید که مشکل کجاست؟ مگه عموما پیشرفت تکنولوژی باعث افزایش کیفیت زندگی نمیشه؟ مگه افراد تحصیل کرده نباید درک بهتری از زندگی داشته باشن؟ مگه کشور هایی که پیشرفته تر محسوب میشن نباید آسیب های اجتماعی رو راحت تر کنترل کنن؟
به ادامه کتاب برگشتم و صحبت های نویسنده منطقی به نظر میرسید. نویسنده هم همین سوال ها رو پرسیده بود به علاوه اینکه "آیا چیزی غیر از پیشرفت در حوزه های تکنولوژی و علمی باید برای جلوگیری از آسیب های اجتماعی به ما کمک کنه؟" و جواب قطعا بله بود؛ اما اینکه اون "چیز" چی هست رو اینجوری توجیح(نه به معنای بدش) کرده بود کرده بود که جامعه برخواسته از افراد هستش و برای این که آسیب های اجتماعی کنترل بشه در درجه اول باید بتونیم آسیب های فردی رو کنترل کنیم. آسیب هایی که زیر جمله به ظاهر زیبای "هر کس مسئول زندگی خودش هست" قایم میکنیم و نمیذاریم کسی از اونها با خبر بشه و چون فکر میکنیم که کسی متوجه اون ها نیست، تلاشی هم برای شناخت و حل اونها نمیکنم. کوچکترین ابعاد فردی هر شخص میتونه روی جامعه ای که در اون زندگی میکنه تاثیر گذار باشه و در این صورت شخص موظف به پیدا کردن، شناخت و رفع اون هاست.
خب حالا بحثی که پیش میاد اینه که چطور باید این آسیب ها رو پیدا کرد؟ ملاک و معیار ما برای اینکه آیا دارای آسیبی هستیم یا نه چیه؟
به نظر من ملاک معیار میتونه انسانیت باشه، و کتاب بر خلاف انتظار من این نکته رو بیان کرد. "ملاک انسانیت است."
و این نقطه ای هست که باعث میشه نتونی کتاب رو کنار بذاری. چون از اینجا به بعد میخواد درباره اینکه انسانیت چیه؟ و انسان کیه؟ صحبت کنه.
وقتی این قسمت های کتاب رو خوندم یادم اومد چرا دفعه گذشته کتاب رو کنار گذاشته بودم، چون با بی حوصلگی و طوری که به خودم میگفتم خب معلومه که خودشناسی چیز مهمیه رفته بودم سراغ فصل های بعدی کتاب و عملا متوجه نشده بودم کتاب چرا داره از موجودات دیگه صحبت میکنه.
کتاب "من کیستم" نوشته محمد شجاعی رو پیشنهاد میکنم که بخونید. به نظر میاد که کتاب خیلی خیلی با ارزشی باشه.
وقتی درباره این کتاب نوشتم یکم انرژی مثبتم برگشت. امروز سوای تمام انرژی منفی که از صبح به خاطر دیر بیدار شدن داشتم، سعی کردم این انرژی منفی رو به خانواده منتقل نکنم. تصمیم خوبی بود و با مدیتیشن و گوش دادن به صوت هایی که خیلی دوستشون دارم، این انرژی منفی رو از خودم دور کردم. غروب و شب رو با برادر کوچیکترم مشغول مستند دیدن و بازی کامپیوتری شدیم و یه تایمی رو هم با خانواده به خاطره تعریف کردن گذروندیم. در کل خیلی خوش گذشت، اما همچنان نمیتونم بگم که روز خوبی بود.
1404/01/29
-MJ-