ویرگول
ورودثبت نام
محمد لهاک
محمد لهاکأَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
محمد لهاک
محمد لهاک
خواندن ۳ دقیقه·۸ ساعت پیش

کشتارگاه

کشتارگاه؛ تراژدیِ آدم‌هایی که پیش از انتخاب کردن، انتخاب شده‌اند

بعضی نمایش‌ها درباره شخصیت‌های خود حرف می‌زنند و بعضی نمایش‌ها درباره جامعه‌ای که آن شخصیت‌ها را ساخته است.

«کشتارگاه» از دسته دوم است.

اگرچه در ظاهر با داستانی عاشقانه مواجهیم؛ عشقی که میان سنت، تعهد، خانواده و میل فردی گرفتار شده، اما هرچه نمایش پیش می‌رود روشن‌تر می‌شود که مسئله اصلی نه عشق است و نه حتی خیانت. مسئله اصلی، ناتوانی انسان در خروج از شبکه‌ای از روابط و ارزش‌هایی است که پیشاپیش برای او تعریف شده‌اند.

در تمام طول اجرا احساس می‌کردم شخصیت‌ها بیش از آنکه زندگی کنند، در حال اجرای نقش‌هایی هستند که سال‌ها پیش به آنها سپرده شده است.

مادر باید مادر باشد.

پسر باید مرد باشد.

عروس باید مطیع باشد.

معشوق باید حذف شود.

و تراژدی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که انسان تلاش می‌کند از نقشی که جامعه برایش نوشته خارج شود.

در خوانش روانشناختی اثر، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند مسئله «فردیت سرکوب‌شده» است. تقریباً هیچ‌یک از شخصیت‌ها فرصت شکل دادن به یک هویت مستقل را پیدا نکرده‌اند. آنها نه براساس خواسته‌های درونی خود، بلکه براساس انتظارات خانواده و محیط زندگی می‌کنند.

به همین دلیل حتی عشق نیز در این نمایش شکلی آزاد و رهایی‌بخش ندارد.

عشق بیشتر شبیه یک واکنش دیرهنگام به سال‌ها سرکوب است.

شخصیت‌ها عاشق نمی‌شوند چون آزادند.

عاشق می‌شوند چون دیگر توان ادامه دادن به زندگی تحمیل‌شده را ندارند.

همین مسئله است که رابطه میان عشق و خشونت را در نمایش توضیح می‌دهد.

در بسیاری از تراژدی‌ها مرگ نتیجه اشتباه شخصیت‌هاست؛ اما در «کشتارگاه» مرگ محصول ساختار است.

کسی عمداً فاجعه را خلق نمی‌کند.

فاجعه از دل مناسبات اجتماعی بیرون می‌آید.

از دل مفاهیمی مانند آبرو، غیرت، سنت و مالکیت عاطفی.

در این جهان، آدم‌ها حتی زمانی که گمان می‌کنند برای عشق می‌جنگند، در واقع مشغول دفاع از ساختارهایی هستند که زندگی‌شان را نابود کرده است.

از منظر جامعه‌شناختی، مهم‌ترین دستاورد نمایش در بازنمایی خشونت پنهان است.

خشونتی که نه در کتک زدن و قتل، بلکه در نگاه‌ها، سکوت‌ها، قضاوت‌ها و انتظارات اجتماعی حضور دارد.

جامعه نمایش پیش از آنکه قربانیانش را بکشد، آنها را تربیت می‌کند.

به آنها می‌آموزد چگونه خواسته‌های خود را انکار کنند.

چگونه رنج بکشند.

چگونه سکوت کنند.

و چگونه سرانجام نابودی خود را اجتناب‌ناپذیر بدانند.

در این میان ارزش اقتباس زمانی آشکار می‌شود که متوجه می‌شویم «کشتارگاه» صرفاً داستان لورکا را به تهران منتقل نکرده است.

بلکه سازوکار تراژدی را به بستری منتقل کرده که برای مخاطب ایرانی آشناست.

آنچه در اندلسِ لورکا خون را به حرکت درمی‌آورد، اینجا در قالب آبرو، سنت و مردانگی بازتولید می‌شود.

در نتیجه تماشاگر احساس نمی‌کند با داستانی متعلق به سرزمینی دور روبه‌روست.

او جامعه خود را می‌بیند.

همسایه‌های خود را می‌بیند.

و گاهی حتی بخشی از خودش را.

یکی از نقاط قوت اجرا نیز در همین‌جاست که از تبدیل شدن شخصیت‌ها به تیپ‌های اجتماعی پرهیز می‌کند.

آدم‌های نمایش شرور نیستند.

قربانی‌اند.

اما قربانیانی که خود نیز در بازتولید خشونت مشارکت می‌کنند.

همین پیچیدگی است که اثر را از یک ملودرام عاشقانه جدا می‌کند و به تراژدی نزدیک می‌سازد.

در پایان سالن را با این احساس ترک کردم که «کشتارگاه» بیش از آنکه درباره کشته شدن آدم‌ها باشد، درباره کشته شدن امکان‌های زندگی است.

نمایش از ما نمی‌پرسد چه کسی مقصر است.

می‌پرسد جامعه‌ای که در آن عشق باید میان مرگ و تسلیم یکی را انتخاب کند، د

قیقاً چه چیزی را از انسان گرفته است؟

و شاید همین پرسش، تراژیک‌ترین بخش نمایش باشد.

عشقتئاترمحمد لهاکنقد
۰
۰
محمد لهاک
محمد لهاک
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید