ویرگول
ورودثبت نام
محمد لهاک
محمد لهاکأَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
محمد لهاک
محمد لهاک
خواندن ۴ دقیقه·۷ روز پیش

رقص پایانی؛ چرا مروژک «تانگو» را به پایان نمایشنامه آورد؟

فصل هفتم

رقص پایانی؛ چرا مروژک «تانگو» را به پایان نمایشنامه آورد؟

کمتر نمایشنامه‌ای را می‌توان یافت که عنوان آن تا این اندازه با پایان‌بندی‌اش پیوند خورده باشد. خواننده در آغاز، واژه «تانگو» را صرفاً نام یک رقص می‌پندارد؛ اما هرچه روایت پیش می‌رود، روشن‌تر می‌شود که این عنوان نه یک انتخاب تزئینی، بلکه کلیدی برای فهم ساختمان اندیشه مروژک است. رقصی که تنها در واپسین لحظات نمایش معنا می‌یابد، در حقیقت از نخستین صفحه در متن حضور داشته است؛ حضوری پنهان که تنها در پایان آشکار می‌شود.

تانگو در تاریخ فرهنگ اروپا، صرفاً یک رقص نیست. این رقص بر رابطه‌ای استوار است که بدون نظم امکان تحقق ندارد. هر حرکت، پاسخی به حرکت پیشین است. هیچ‌یک از دو نفر نمی‌توانند مستقل از دیگری عمل کنند. تعادل، اعتماد، ریتم و پذیرش قواعد مشترک، عناصر بنیادین آن هستند. به همین دلیل، تانگو همواره استعاره‌ای از نظمی بوده است که آزادی را نه حذف، بلکه هدایت می‌کند.

مروژک دقیقاً همین معنا را وارونه می‌کند.

در پایان نمایش، آنچه باقی مانده نه اعتماد است و نه هماهنگی. رقص همچنان ادامه دارد، اما معنای آن دگرگون شده است. اکنون تانگو دیگر نماد مشارکت نیست؛ نمایش پیروزی قدرت است. آنچه زمانی به دو انسان امکان گفت‌وگو از طریق حرکت می‌داد، اکنون به آیینی برای تثبیت سلطه تبدیل شده است.

در اینجا، مروژک از یکی از قدیمی‌ترین سنت‌های تئاتر بهره می‌گیرد؛ سنتی که در آن، بدن پیش از زبان سخن می‌گوید. از آغاز نمایش، شخصیت‌ها بارها درباره نظم، اخلاق، آزادی و مسئولیت بحث کرده‌اند، اما هیچ‌یک از این گفت‌وگوها نتوانسته بحران را حل کند. در پایان، دیگر هیچ‌کس سخنرانی نمی‌کند. زبان کنار می‌رود و بدن جای آن را می‌گیرد. این جابه‌جایی تصادفی نیست. نمایشنامه می‌خواهد نشان دهد هنگامی که زبان اعتبار خود را از دست بدهد، قدرت از طریق کنش آشکار می‌شود، نه از طریق استدلال.

یکی از خوانش‌های رایج درباره این صحنه آن است که رقص پایانی صرفاً جشن پیروزی ادک است. این برداشت بخشی از حقیقت را در خود دارد، اما همه حقیقت نیست. اگر پایان نمایش را تنها به پیروزی یک شخصیت تقلیل دهیم، از مهم‌ترین دستاورد مروژک غافل می‌شویم. مسئله اصلی این نیست که ادک پیروز شده است؛ مسئله آن است که دیگر هیچ نیرویی توان مقاومت در برابر او را ندارد. پیروزی او بیش از آنکه نتیجه قدرت خودش باشد، حاصل فرسایش تدریجی دیگران است.

به همین دلیل، تانگوی پایانی را باید «رقص خلأ» نامید؛ خلأیی که در آن همه نهادهایی که زمانی میان انسان و خشونت فاصله ایجاد می‌کردند، از میان رفته‌اند. خانواده، سنت، اخلاق، روشنفکری و حتی زبان، همگی پیش‌تر اعتبار خود را از دست داده‌اند. ادک آخرین حلقه این زنجیره است، نه نخستین آن.

نکته‌ای که در بسیاری از اجراها کمتر مورد توجه قرار گرفته، سکون عاطفی این پایان است. مروژک از پایان‌های احساساتی پرهیز می‌کند. نه سوگواری طولانی وجود دارد، نه قهرمانی که با مرگ خود به رستگاری برسد. جهان نمایش بدون آنکه متوقف شود، به حرکت ادامه می‌دهد. این بی‌اعتنایی، خود بخشی از تراژدی است. تاریخ نیز اغلب چنین عمل می‌کند؛ پس از هر فروپاشی، زندگی ادامه می‌یابد، گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است.

از منظر دراماتورژی، پایان «تانگو» نمونه‌ای کم‌نظیر از هماهنگی میان فرم و محتواست. عنوان نمایشنامه، مسیر روایت و تصویر پایانی، همگی به یک نقطه ختم می‌شوند. در بسیاری از آثار نمایشی، پایان پاسخی برای پرسش‌های آغازین فراهم می‌کند؛ اما مروژک برعکس عمل می‌کند. او با صحنه پایانی، پرسش‌های تازه‌ای پیش روی مخاطب می‌گذارد. آیا هر نظمی، سرانجام به سلطه می‌انجامد؟ آیا جامعه‌ای که همه مرجعیت‌های خود را از میان برده است، راهی جز پذیرش قدرت عریان دارد؟ آیا آزادی بدون مسئولیت، ناخواسته زمینه را برای بازگشت استبداد فراهم می‌کند؟

پاسخ نمایشنامه قطعی نیست، اما مسیر اندیشه آن روشن است. مروژک نه از گذشته دفاع می‌کند و نه آینده‌ای آرمانی ترسیم می‌کند. او تنها هشدار می‌دهد که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای همیشه در وضعیت بی‌قاعدگی زندگی کند. اگر نظم از راه گفت‌وگو، قانون و توافق جمعی بازسازی نشود، دیر یا زود از راه زور بازخواهد گشت.

شاید به همین دلیل است که آخرین تصویر «تانگو» هنوز، پس از گذشت چند دهه، نیروی خود را حفظ کرده است. رقص پایانی تنها پایان یک نمایش نیست؛ استعاره‌ای از چرخه‌ای تاریخی است که بارها در فرهنگ‌های گوناگون تکرار شده است. تمدن‌ها هنگامی سقوط نمی‌کنند که دشمنی نیرومند پیدا کنند؛ گاه زمانی فرو می‌ریزند که دیگر نتوانند بر سر ابتدایی‌ترین قواعد همزیستی به توافق برسند. در آن لحظه، کسی مانند ادک نه تاریخ را تغییر می‌دهد و نه آن را خلق می‌کند؛ او تنها بر صحنه‌ای قدم می‌گذارد که دیگران پیش‌تر برایش آماده کرده‌اند.

به همین اعتبار، «تانگو» را نباید نمایشنامه‌ای درباره شکست یک روشنفکر یا پیروزی یک فرد دانست. این اثر روایت شکست گفت‌وگو، فرسایش معنا و بازگشت قدرت در عریان‌ترین شکل ممکن است. رقص پایانی نیز جشن این پیروزی نیست؛ مرثیه‌ای است برای جهانی که پیش از آنکه به دست ادک سقوط کند، در سکوت و بی‌اعتنایی، بنیان‌های خود را از دست داده بود.

رقصمحمد لهاکتئاترنقد
۰
۰
محمد لهاک
محمد لهاک
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید