نور خورشید مارا گرم میکند، اشعههای آن چشم قادر میسازد که بتوانیم ببینیم. دیدن سبب حفظ جان و دلیل آرامش است. نور باعث رشد و نمو خوردنیهاست، مارا سیر کرده و میپوشاند و سالهاست که زندگی مارا معنی بخشیده است.
حال همین نور را میتوان با عدسی متمرکز کرد و آتش آفرید. آتش شاید قدرتی همانند نور و در برخی موارد بیشتر از آن دارد. تمرکز آتش بر سنگهای معدنی است که مواد دل آنها را ذوب کرده و خارج میکند و فلزات را در دسترس میسازد. تمرکز صنعتگر روی فلزات به تولید ابزار میانجامد و این زنجیر تا ابد درهم تنیده و آسایش و پیشرفت نوع بشر حاصل آن است.

حال ممکن است بگویید، تولید آتش توسط انسانی نخستین بسبب اسطحکاک چوب صورت گرفته، پاسخ میدهم: تمرکز روی اصطکاک.
ممکن است بگویید نخستین آتش از جرقه ناشی از رعد و برق به روی چند تنه خشک، شب این نخستیان را روشن کرده و جواب من این است، همان شخصی که اولین بار توانسته آن آتش را زنده نگاه دارد، همان کسی هست که از تمرکز بهره زیادی برده است. و “فهمیده” است. بنظرم “تمرکز” مارا زنده نگاه داشته و بما لذت میدهد. به جایی رفتید که به ناچار از فنآوری دور هستید. فنآوری که مانند کودک هیجان زده همیشه میخواهد توجه شما را به خود جلب کند. او میخواهد تنها ببینیدش، اخبار جدید را بدون اینکه نیازی به آن داشته باشید دنبال کنید و زندگی دیگرانی که ربطی به شما ندارد “لایک” کرده و نظر خود را که نه بدرد آنها خورده و نه شما را منتفع میسازد برایشان ارسال کنید و منتظر پسند و نظر مثبت آنها بمانید و وای به زمانی که نظر او زیاد مثبت نباشد و روز شما خراب و ناراحت خواهد شد، بگذریم.
حال خود را وسط کویر بدون “سیگنال” گوشی همراه، بدون پریز برق برای شارژ لوازم برقی و بدون حواصپرتی تصور کنید. دیگر به چه چیزی فکر میکنید؟ روزمرگی؟ مشکلات کارفرما؟ سختیهای کاری؟ نه احتمال زیاد دارد که به خودتان فکر کنید. لمس باد را در گوش خود “میفهمید” به آسمان نگاه میکنید، کوچکی خود را “حس” کرده و یکدنیا تجربه دیگر را “زندگی” خواهید کرد. همه اینها بواسطه تمرکز اجباری بدست میآید. تمرکز همان چیزیست که برای زندگی با کیفیت به آن نیاز داریم. تمرکز تنها برای پیشرفت مالی نیست، برای لذت است، برای آن است که آخر یک روز کاری نگاهی به عقب بیاندازید و از خود بپرسید، از این چشمه بیانتهای زمان که مانند نور بر ما تابیده، چقدر آتش افروختهایم.چقدر “اتفاق” شکل داده ایم؟