فیلم «Eden» به کارگردانی ران هاوارد (۲۰۲۴)، فراتر از یک داستان بقای صرف است. این فیلم که بر اساس ماجرای واقعی شهرکنشینان جزیره دورافتاده فلورئانا ساخته شده، یک آزمایشگاه روانشناختی است که در آن، شخصیتهای متفاوت انسانی در محیطی بیطرف و به دور از قوانین جامعه با یکدیگر درگیر میشوند. این مقاله، به بررسی عمیق شخصیتهای فیلم از طریق نظریههای روانشناسی و فلسفی میپردازد و نشان میدهد که چرا این فیلم بیش از یک ماجراجویی، نبردی بر سر بقا، معنا و ذات انسان است.
در تحلیل شخصیتهای اصلی فیلم، میتوانیم آنها را به عنوان تجسمبخش سه بخش اصلی مدل روانکاوی فروید و همچنین کهنالگوهای بنیادین یونگ ببینیم:
بارونس الویز: تجسم «اید» و کهنالگوی فریبکار بارونس با بازی آنا د آرماس، نمادی کامل از اید (Id) است؛ بخشی از روان که تنها به دنبال ارضای فوری لذتها و امیال بدون توجه به واقعیت و اخلاقیات است. او همچنین تجلی کهنالگوی فریبکار (Trickster) است که با ورود خود، هرج و مرج را وارد میکند و با به چالش کشیدن نظم موجود، باعث آشکار شدن جنبههای پنهان شخصیتهای دیگر میشود.
دکتر فریدریش ریتر: نماد «سوپرایگو» و کهنالگوی خردمند دکتر ریتر با بازی جود لاو، نمونه افراطی سوپرایگو (Superego) است؛ بخش اخلاقی و آرمانگرای روان که تلاش میکند غرایز را سرکوب کند. او با وضع قوانین سختگیرانه، به دنبال ساختن یک آرمانشهر بر اساس ایدههای خود است. او که در ابتدا کهنالگوی خردمند (Sage) را تداعی میکند، در نهایت سایه خود (بخش تاریک، سرکوبشده و دیکتاتور) را آشکار میسازد و به یک شخصیت مستبد و خطرناک تبدیل میشود.
دور استراوخ: «ایگو»ی در حال مبارزه دور با بازی ونسا کربی، نقش ایگو (Ego) را بازی میکند. او در میانه کشمکش «اید» (امیال خود) و «سوپرایگوی» سرکوبگر ریتر قرار گرفته است. مبارزه او برای نجات خود، نبرد ایگو برای یافتن تعادل و بقا در محیطی است که توسط دو نیروی افراطی کنترل میشود.

با استفاده از نظریه تحلیل رفتار متقابل، میتوانیم درگیری میان شخصیتها را به شکل درگیری بین سه حالت «من» تفسیر کنیم:
والد (Parent): دکتر ریتر، که دائماً از موضعی انتقادی و آمرانه با دیگران برخورد میکند و قوانین سختگیرانه وضع میکند.
کودک (Child): بارونس، که به صورت تکانشی و بدون در نظر گرفتن مسئولیت، فقط به دنبال خوشگذرانی و لذت است.
بالغ (Adult): خانواده ویتمر، که رویکردی منطقی و واقعبینانه به مسائل دارند و بر روی بقا و کار تمرکز میکنند. همچنین دور نیز در مسیر بیداری خود، از حالت کودکِ مطیع به بالغ تبدیل میشود.
سوال اصلی فلسفی فیلم این است: آیا هدف نهایی انسان تنها زنده ماندن است؟
پاسخ فیلم نشان میدهد که خیر. اگرچه بقا یک شرط لازم است، اما انسان به دنبال چیزی فراتر از آن است. ریتر به دنبال تحقق یک آرمان، بارونس به دنبال لذت و آزادی و خانواده ویتمر به دنبال یک زندگی پایدار هستند. این درگیریها نشان میدهند که حتی در شرایط سخت بقا، انسانها برای معنای زندگی خود میجنگند.
زنده ماندن دور و خانواده ویتمر نیز در همین چارچوب قابل توجیه است. آنها به دلیل ارزشهایی مانند انعطافپذیری، واقعبینی، و تمرکز بر خانواده و زندگی، توانستند از شرایط دشوار عبور کنند. آنها نه در بند ایدئولوژیهای افراطی بودند و نه به دنبال هوسهای آنی.
فیلم «Eden» یک اثر چندلایه است که لایههای پنهان روان انسان را به نمایش میگذارد. این فیلم به ما یادآوری میکند که وقتی قوانین جامعه از بین میروند، ذات واقعی ما آشکار میشود. نبرد اصلی نه در برابر طبیعت، بلکه در برابر سایههای پنهان خودمان است. فیلم با نشان دادن تضاد میان شرافت غریزی حیوانات و خودخواهی و بیثباتی انسانها، این پرسش را مطرح میکند که آیا «تمدن» واقعاً ما را بهتر کرده است یا خیر.