ویرگول
ورودثبت نام
مبین شاطریان
مبین شاطریانبک اند دولوپر گولنگ, معتقد به دنیای متن باز
مبین شاطریان
مبین شاطریان
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

ما از آن دنیا سیب ندزدیدیم ...

امشب دراز کشیده‌ام و حس می‌کنم جهان مثل دستگاهی عظیم بالای سرم کار می‌کند؛ دستگاهی که هرگز ندیده‌ام چه کسی آن را ساخته است. فقط صدایش را می‌شنوم. صدایی آهسته و بی‌وقفه.

از اخبار خسته‌ام، از آدم‌ها خسته‌ام، و بیشتر از همه از خودم. گاهی فکر می‌کنم اگر قطاری باشد که از این دنیا عبور می‌کند، باید ایستگاهی هم داشته باشد تا مسافران خسته در آن پیاده شوند. اما هرچه نگاه می‌کنم، هیچ سکویی دیده نمی‌شود.

می‌گویند ما روزی در بهشت سیبی دزدیدیم. این توضیح ساده‌ای است برای مجازاتی که هنوز ادامه دارد. اما من گمان می‌کنم خطای ما بزرگ‌تر از یک سیب بوده است. شاید ما چیزی را برداشته‌ایم که حتی نامش را هم نمی‌دانیم، و حالا در راهروهای این جهان سرگردانیم تا زمانی که کسی جرم واقعی‌مان را به ما بگوید.

دنیا گاهی شبیه موجودی است که از تکه‌های ناهماهنگ ساخته شده؛ مثل فرانکشتاینی که هنوز به خودش عادت نکرده است. ما هم درون این بدن ناآشنا زندگی می‌کنیم، بی‌آنکه بدانیم قلبش کجاست.

سال‌هاست در جنگی هستم که میدانش درون خودم است. عجیب این است که هیچ‌کدام از دو طرف پیروز نمی‌شوند و جنگ هم تمام نمی‌شود. فقط ادامه پیدا می‌کند، مثل پرونده‌ای که قاضی‌اش هرگز حکم نهایی را نمی‌نویسد.

گاهی به آینده فکر می‌کنم؛ آینده‌ای که شبیه اتاقی خالی است. گذشته اما پر از صداست، پر از درد. میان این دو ایستاده‌ام و نمی‌دانم چرا باید این راه را تا آخر بروم.

شاید ما بر هیچ نهاده نشده‌ایم. شاید بر چیزی ایستاده‌ایم که هنوز دیده نمی‌شود. اما اگر چنین باشد، آن چیز خاموش است، و ما مدت‌هاست که با صدایی آهسته از آن سؤال می‌کنیم.

و پاسخ، مثل همیشه، کمی دیرتر از زندگی ما خواهد رسید.

دنیاجهانزندگی
۵
۰
مبین شاطریان
مبین شاطریان
بک اند دولوپر گولنگ, معتقد به دنیای متن باز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید