ویرگول
ورودثبت نام
مبین شاطریان
مبین شاطریانبک اند دولوپر گولنگ, معتقد به دنیای متن باز
مبین شاطریان
مبین شاطریان
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

پدر رانتی من

نمی‌دانم این دنیا از چه جنسی ساخته شده است. هرچه بیشتر نگاه می‌کنم، بیشتر می‌بینم که بعضی‌ها چیزی دارند که بقیه ندارند. اسم‌های مختلفی هم برایش گذاشته‌اند: بخت، نسبت، آشنایی، یا همان رانت. چیزی شبیه کلیدی پنهان که درهای بسته را برای بعضی‌ها باز می‌کند و برای بعضی دیگر حتی اجازه نمی‌دهد نزدیک قفل شوند.

می‌گویند داشتنش بد است. اما من دیده‌ام که نداشتنش بدتر است. آن‌وقت آدم می‌ماند با وجدانش و یک عالمه سؤال که هیچ‌کس جوابش را نمی‌دهد.

می‌گویند این یک مزیت رقابتی ناعادلانه است. یعنی تو چیزی داری که دیگران ندارند. اما سؤال من این است: چرا تو داری و دیگران ندارند؟ و چرا باید وانمود کرد که نداری؟ چرا باید تظاهر کرد که همه چیز برابر است، وقتی از همان اول بازی برابر نبوده؟

از وقتی چشم باز کردم دیدم دنیا شبیه پله‌هایی است که بعضی‌ها از همان ابتدا چند پله بالاتر ایستاده‌اند. نه دویده‌اند، نه جنگیده‌اند؛ فقط آنجا متولد شده‌اند.

آدم گاهی فکر می‌کند اگر همه چیز برابر شود چه می‌شود. تاریخ پر است از کسانی که خواستند این کار را بکنند. از عدالت گفتند، از برابری گفتند، از جهانی که در آن هیچ‌کس بیشتر از دیگری نداشته باشد.

کمونیست‌ها هم همین را می‌گفتند. می‌گفتند انسان‌ها باید در یک اجتماع بزرگ‌تر زندگی کنند؛ جامعه‌ای که در آن منابع عادلانه تقسیم شود و انرژی کمتر هدر برود. قرار بود کسی گرسنه نماند و کسی بیشتر از دیگری انباشته نکند.

اما هیچ‌کس نگفت این اجتماع بزرگ را چه کسی اداره می‌کند.

یک خانه کوچک هم بدون صاحب نمی‌چرخد، چه برسد به جامعه‌ای که می‌خواهد همه چیز را میان همه تقسیم کند. پس مدیری لازم است. و وقتی مدیر لازم شد، همان سؤال قدیمی برمی‌گردد: چه کسی باید اداره کند؟

در شوروی کسانی بودند که در کمیته‌ها می‌نشستند؛ همان‌هایی که تشخیص می‌دادند چه کسی صالح است و چه کسی نیست. چه کسی انقلابی است و چه کسی منحرف. چه کسی اجازه دارد در این جامعه زندگی کند و چه کسی باید از آن حذف شود.

اما معیار چه بود؟

وفاداری به حزب؟

نداشتن وابستگی به امپریالیسم؟

یا فقط نزدیک بودن به کسانی که قدرت را در دست داشتند؟

چرا باید یکی حق داشته باشد درباره سرنوشت دیگران تصمیم بگیرد و دیگری حتی هویت اجتماعی نداشته باشد؟ چرا یکی در اتاق تصمیم بنشیند و دیگری فقط در صف بایستد؟

می‌گفتند مادی‌گرایی بد است. می‌گفتند سرمایه‌داری انسان را فاسد می‌کند. اما عجیب اینجاست که همان کسانی که علیه مادی‌گرایی سخن می‌گفتند، کم‌کم صاحب خانه‌های بهتر، زندگی‌های امن‌تر و امتیازهای بیشتری شدند.

تاریخ پر است از این تناقض‌ها.

می‌گویند عدالت. اما عدالت هم انگار عمر کوتاهی دارد. حتی می‌گویند عدل علی هم بیش از چند سال دوام نیاورد. در عوض امپراتوری‌هایی بودند که قرن‌ها حکومت کردند؛ رومیانی که هزاران سال ساختار قدرتشان پابرجا ماند.

شاید راز دوامشان همین بود: نابرابری را پنهان نمی‌کردند.

شاید اصلاً این دنیا برای برابری ساخته نشده است. شاید از همان اول با شیبی ساخته شده که عده‌ای بالا بایستند و عده‌ای پایین بمانند. مثل بازی‌ای که قانونش را کسانی نوشته‌اند که همیشه برنده‌اند.

در آن‌سوی دنیا هم سیستم دیگری ساخته شد؛ امپریالیسمی که جهان را مثل صفحه‌ای بزرگ تقسیم کرد. جایی که بعضی کشورها همیشه در مرکزند و بعضی دیگر همیشه در حاشیه، مثل مستعمره‌هایی که هرقدر هم تلاش کنند باز باید در مدار همان قدرت بچرخند.

پس آدم می‌ماند با یک پرسش ساده اما سنگین:

چرا باید تظاهر کرد که چیزی که داری نداری؟ چرا باید برگ برنده را کوچک شمرد تا همه چیز برابر به نظر برسد؟

و اگر این دنیا از ابتدا نابرابر ساخته شده، چرا ما باید وانمود کنیم که برابر است؟

چه داشته باشیم و چه نداشته باشیم، باز هم غمش با ما می‌ماند. دانستن این نابرابری مثل خاری است که در چشم شب فرو می‌رود؛ خوابی را که می‌توانست آرام باشد، می‌شکند.

مزیت رقابتیرانتاقتصاد
۵
۰
مبین شاطریان
مبین شاطریان
بک اند دولوپر گولنگ, معتقد به دنیای متن باز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید