از پرسه زدن در کتابفروشیها خوشم میآید. بوی کاغذ، قفسههای پر از کتاب و نگاه کردن به عناوین و نویسندهها برایم لذتبخش است. گاهی نامهای آشنا میبینم یا عنوانهایی که کنجکاوم میکند تا ببینم در دنیای آن کتاب چه میگذرد.
کتابفروشیهای بزرگ جالبترند. نه فقط به خاطر تنوع کتاب و لوازم تحریر و اکسسوری... بلکه به خاطر فضای کافی برای گم شدن.

در کتابفروشیهای کوچکتر، معذب میشوم. فروشنده انتظار دارد دنبال کتابِ خاصی باشم و از او بپرسم فلان کتاب را دارد یا خیر. اگر داشت بخرم و بعد هم بروم. ولی من دوست دارم بین قفسهها بگردم، هوای آنجا را نفس بکشم و کسی به من کاری نداشته باشد. اگر کتاب یا هر چیز دیگری بخواهم خودم انتخاب میکنم و برای حمایت بیشتر هم شده حتماً ازشان خرید میکنم.
یادم میآید یکی از فروشگاههای کتابِ خیابان انقلاب، در شرف بسته شدن بود. تمام نشانههایش از جمع شدن حکایت میکرد. تخفیفهای زیاد، قفسههایی که خالیتر میشدند، جنسهای تکراری، بسته شدن بعضی از قسمتها و از همه مهمتر؛ خودشان اعلام کرده بودند که قرار است این فروشگاه تعطیل شود.
میدانستم اینجا دیگر پاتوق من نخواهد بود؛ روزهای آخریست که اینجا نفس میکشم. با ناراحتی در فضایش قدم میزدم و گاهی کتابی برمیداشتم، روی یکی از صندلیها مینشستم تا به عمد بیشتر در آنجا باشم.
ولی بعد از مدتی متوجه تغییراتی شدم... انگار مدیریت عوض شد و کتابفروشی جانِ تازه گرفت. دوباره جنسهای جدید، قفسههای پر از کتاب، دفترهای رنگی و دکوریهای جذاب جاهای خالی را پر کردند و من خوشحال از اینکه دوباره میتوانم هر وقت که مسیرم خورد دوباه به آنجا سرک بکشم.
یک روز دیدم کرکرهی فروشگاه نیمهباز است و تعدادی الوار از زیر آن دیده میشود. با خودم گفتم حتماً دکور جدیدی در راه است، تعمیرات که تمام شد دوباره میروم تا چیزهای جدید ببینم. اما دکور جدیدی در راه نبود. بعد از چند هفته متوجه شدم فروشگاه بسته شد.
هیچ وقت نفهمیدم آخرین بار کی بود که آنجا رفتم. تنها بودم یا با دوستم رفتم؟ هر چه بود انتظار نداشتم این آخرین بار باشد... دفعهی قبل خودم را برای خداحافظی آماده کرده بودم. ولی این بار هیچ چیزی شبیه خداحافظی نبود...
بعداً متوجه شدم که آن فروشگاه به مکان دیگری -کمی دورتر از خیابان انقلاب- جابجا شده ولی دیگر به جای جدیدشان نرفتم. خداروشکر تعطیل نشدند؛ اما فکر نمیکنم فروشگاهِ بزرگی باشد.
دنیا همیشه کارش همین است؛ ناگهان وقتی انتظار نداری، همه چیز تمام میشود. حتی دیگر نمیدانی آخرین بار کی بود؟ از قبل دانستنش شاید کمک کند ولی امیدِ خیالی به بهتر شدنش، ما را مچاله میکند.