ویرگول
ورودثبت نام
سحابی
سحابیسحابی؛ قبرستان ستارگان یا محل تولد...؟
سحابی
سحابی
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

ذهنم پر از «شاید» است

شاید کسی مدرسه می‌رفته، یا شاید کنکوری بوده...

شاید کسی دانشجو بوده، یا دیگر چیزی به فارغ‌التحصیلی‌اش باقی نمانده بود.

شاید کسی تازه سرکار رفته بوده یا محل کارش را تغییر داده بود.

شاید کسی تازه کارش را از دست داده بود. شاید هم دنبال کار می‌گشت.

شاید کسی تازه ازدواج کرده بود یا شاید تازه طلاق گرفته بود.

شاید کسی تازه ورشکست شده بود.

شاید کسی تازه پولی به دست آورده بود.

شاید کسی تازه بچه‌دار شده بود.

شاید کسی می‌خواست خانه بخرد، یا به تازگی خانه‌اش را عوض کرده بود.

شاید کسی بیمار شده بوده و درمانش را شروع کرده بود. شاید هم تحت درمان بوده...

شاید کسی مریض داشته و از او مراقبت می‌کرده...

شاید کسی به تازگی کسی را از دست داده بود.

شاید کسی مسافر بوده، یا شاید کسی چشم به راه مسافرش بوده...

اما آن بمب‌های لعنتی نمی‌دانستند زندگی یعنی چه... از بالای سر خیلی‌ها رد شدند و روی سر بعضی ریختند... برایشان هیچ چیزی مهم نبود؛ این که هر کس در چه وضعیتی قرار دارد... برخی شکننده‌تر و برخی استوار...

زندگی هنوز هم جریان دارد... برای بعضی باترس و ابهام و برای بعضی بدون هیچ خللی... نمی‌دانم. شاید اسمش زندگی نیست. زنده نیست. شاید هم هست؟! چطور برخی می‌توانند ادامه دهند؟ چطور برخی قوی هستند؟

شاید همه‌اش خواب است. شاید کابوس است. خیال است...

پی‌نوشت: اخیراً چیز جدیدی برای نوشتن ندارم. به نظرم نوشته‌هایم تکراری شده و بهتر است کمتر حرف‌های تکراری بزنم. شاید دیگر نوشتن هم شفا نیست... حتی کلماتم هم تکراری شده‌اند... بیشتر از این نمی‌توانم ویرایش کنم.

زندگیجنگنوشتن
۳۶
۲۳
سحابی
سحابی
سحابی؛ قبرستان ستارگان یا محل تولد...؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید