گاهی غرق در هیاهو و گاهی درگیر ملال...
در روزگاری که هر بار یک دغدغهی جدید به انبوه افکارمان اضافه میشود، «ملال» به معنایی که به آن معروف است برای ما ناشناخته است.
من نه متخصصم که ملال را توضیح دهم و نه تا به حال به آن شکلی که دربارهاش شنیدهام حسش کردم. بعید میدانم یک معنای واحد برای این کلمه وجود داشته باشد. احتمالاً از آن کلماتی است که در تعریفش بین علما هم اختلاف است.
من اگر بخواهم برای خودم سادهسازیاش کنم میگویم: کسی که خوشی زیر دلش زده! شاید هم ملال در سرزمین ما حس و حالهای دیگری باشد. شاید ما هم درگیر نوعی ملال هستیم و نمیدانیم. اما در هر حالی که باشیم -غرق در مشکلات یا دلزده از روزمرگی- ممکن است توجهمان به اطرافمان کم شده باشد.
دقت کردن به جزئیات، نوعی مکث کردن است. نوعی توجه به جهان دیگر است. جهانِ ظریفی که به آرامی در کنار دستوپا زدنهای ما وجود دارد و زنده است. چه آنها را ببینیم و چه از کنارشان رد شویم. اینبار چند تا از عکسهایی را که از این جزئیات گرفتم در اینجا به اشتراک میگذارم تا این نوع توجه را اول به خودم یادآوری کنم.
عکسهایی که سوژههایش در همه جا دیده میشوند؛ نه مخصوص منطقهی خاصی هستند و نه دستنیافتنی.









پینوشت: عکسها بدون هیچ فیلتر و تغییری با هوش مصنوعی یا ابزارهای پردازش تصویر هستند.