ویرگول
ورودثبت نام
محدثه تقی زاده
محدثه تقی زاده
محدثه تقی زاده
محدثه تقی زاده
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

در مه پیش می‌روم

تا دیروز، درگیر ارائه پروژه "مباحث ویژه" و امتحان ترم به صورت مجازی بودم — پیامدهای تلخ شرایط اخیر.

حال روحی خوبی نداشتم.

تنها کاری که کردم این بود که باشگاهم رو ادامه دادم. یک حرکت کوچیک، روتین، فیزیکی. شاید فقط برای این که ثابت کنم هنوز نفس می‌کشم.

و حالا…

حالا می‌خوام دوباره و این بار جدی‌تر به سراغ برنامه‌نویسی برم.

ولی یک مشکل کوچک وجود دارث: نمی‌تونم "اینده" را تصور کنم.

تصورش کن: در مه‌ای غلیظ ایستادی. مه اونقدر ضخیم است که تنها یک قدم جلوترت رو می‌بینی. نه درختان آن طرف راه، نه مقصد، نه حتی افق. فقط همان یک قدم.

این، دقیقاً حالت ذهنی من در این روزهاست.

قبلاً فکر می‌کردم برای حرکت، باید مقصد رو ببینی. باید نقشه داشته باشی. باید بدونی به کجا می‌رسی.

اما حالا یاد گرفتم (یا شاید مجبور شدم که یاد بگیرم) که گاهی اوقات، تنها شکل ممکن از حرکت، اعتماد کردن به همان یک قدم بعدی است.

نمی‌دونم فردا چی میشه.

نمی‌دونم این کدهایی که امروز می‌نویسم، مرا به کجا می‌برن.

نمی‌دونم این خستگی، این سنگینی، چه زمانی کم میشه.

تنها چیزی که می‌دونم این هست:

اگر امروز یک تابع کوچک را درست بنویسم، یک خطا را رفع کنم، یک مفهوم را — به زحمت— بفهمم، آنگاه یک قدم در آن مه برداشتم.

و فردا، شاید آن یک قدم، مرا به جایی برسونه که بتونم دو قدم را ببینم.

این، سخت‌ترین نوع حرکت است. برخلاف تمام منطقِ "برنامه‌ریزی" و "هدف‌گذاری".

این، حرکت با لمس کردن است. حرکت با ایمان به این که حتی اگر چیزی را نمی‌بینی، راه زیر پات هنوز هست.

پس من ادامه می‌دم.

نه با انفجار انرژی و چشم‌اندازی درخشان.

بلکه با همین قدم‌های کورکورانه، در مه.

شاید برای شما هم مه باشه.

شاید شما هم تنها یک قدم رو می‌بینید.

پس بیایید فقط امروز، همین یک قدم بعدی را برداریم. با هم.

یادگیریبرنامه نویسیمه
۵
۰
محدثه تقی زاده
محدثه تقی زاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید