ویرگول
ورودثبت نام
فائزه محمدی
فائزه محمدیالان ردیفی میزونی خوشی هست؟
فائزه محمدی
فائزه محمدی
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

طرلان

طرلان

اگر بگویم رهایم بکن! رهایم میکنی؟ 

اگر بگویم مرا ول کن دیگر برایم گریه نکن ازرده میشوم! دیگر گریه نمیکنی؟ 

اگر بگویم برو دنبال زندگی ات و با هرکسی که خوشبختت میکند! میروی؟ 

انتظار داری چه واکنشی بهت نشان دهم طرلان! 

طرلان چادرش را جلو کشید و از کیفش گل را بیرون کشید و در دست او گذاشت

مرد دو زانو رو زمین نشست

طرلان نگاهی به مرد کرد و گفت

خودت خواستی اینگونه شود! 

منکه عاشقت بودم

منکه دنیایم را ریختم به پات

منکه دیوانه وار برایت از عشقم میگفتم

منکه... 

خسته روی زمین خاکی نشست و به مرد نگاه کرد

مرد خنثی بود

نه اشک میریخت نه میخندید... نه فریاد می زد... 

فقط چشمانش قرمز شده بود و خیره شده بود به طرلان.. 

طرلان چادرش را جلو کشید و شروع کرد به گریه کردن... 

من... من نمیخواستم اینگونه شود!.... 

چادر رو از روی صورتش برداشت و خاک را چنگ زد 

اورد بالا و ارام ان را رها کرد.... 

و به مرد نگاه کرد و گفت

تقصیر خودت است... 

اگر ان روز اهسته رانندگی میکردی.... 

الان کنارم بودی.... 

به جای خالی مرد خیره شد... 

و بعد به پایین نگاه کرد 

سنگ قبر همان مردی که توهمش را زده بود.... 

@faezehroman

مرد
۷
۰
فائزه محمدی
فائزه محمدی
الان ردیفی میزونی خوشی هست؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید