
اخطار هرگونه کپی از اشعار شاعر ممنوع می باشد و فقط با اجازه شاعر و یا نوشتن تخلص شاعر«تنها»زیر شعر امکان پذیر است
در نگاهت پناهی، در غمت جان فروزان
در میانِ تو هستم، با تو در جان و روان
هر چه در عالمِ هستی، از خیال و از خیال
در تو پیدا شد آن معنا، در تو پیدا شد جان
آتشِ این عشقِ بیبنیاد، در سینه زِدیم
ناله پنهانِ ما شد، در سکوتِ شبِ جانان
آن که در جانِ من جاری، بیکران عشقِ تو بود
در میانِ همهٔ هستی، بینیازِ جهان
هر چه میگوییم از دل، از تو و از رنجِ دوری
در تمامِ این سخنها، نیست جز تمنا جان
ین غزل، روایتگر سیر و سلوکِ یک عاشق است؛ یعنی کسی که از دنیای مادی و جسمانی فاصله میگیرد تا به حقیقتِ معشوق برسد. در واقع، این شعر از «عشقِ انسانی» به سمت «عشقِ الهی» حرکت میکند.
داستان و تحلیل بیتها:
بیت اول و دوم (آغازِ پیوند): داستان با پیدا کردن پناهگاه شروع میشود. عاشق میگوید که در سختیها به معشوق پناه میبرد و در نهایت میفهمد که او و معشوق یکی شدهاند (تو در جان و روان هستی). این همان مفهوم «فنا» است؛ یعنی از خود گذشتن برای رسیدن به او.
بیت سوم و چهارم (تلاش و کشف): شاعر میگوید تمام زیباییها و معانی جهان از یک منبع میآیند. او کشف میکند که تمام آنچه در جهان میبیند، در واقع تجلیِ آن عشقِ بیکرانی است که در وجود معشوق جریان دارد.
بیت پنجم و ششم (رسیدن به هدف): این بیتها اوج داستان هستند. شاعر میگوید تمام نالهها و سخنهای او، در نهایت به یک نقطه ختم میشود. آن نقطه، کلمه «تمنا» است.
معنای کلمه «تمنا» در این شعر:
در اینجا «تمنا» فقط یک «خواستن» ساده نیست؛ بلکه یک اشتیاقِ قلبی و بیقرار است. یعنی تمام زندگی، تمام نالهها و تمام کلماتِ شاعر، تنها برای رسیدن به یک هدف نهایی و یک خواستهی واحد (دیدار یا وصال معشوق) شکل گرفتهاند. در واقع، تمنا در اینجا همان هدفِ نهاییِ سفرِ روح است.