مختصر مطلب – دکتر مجتبی شکوری:
روبرو شدن و پذیرش درد و حل مسئله، رنجها در ناخداگاه ما وجود دارند
اندوه بخشی از زندگی هست و پذیرش اندوه و کنار آمدنبا این اندوه کمک میکنه به حال خوب...
- مشکل عبارت اما هست: من مجتبی هستم و بیمارم... یا من مجتبی هستم امـــــــــا بیمارم!
شرایط و بپذیریم و ببینیم در این شرایط چه میشودکرد؛ انــــکاررنج کمکی به حلش نمیکند!
توضیح مطلب:
کتاب: "دال دوست داشتن" - در ستایش غم:
کسی که یکبار و حتی فقط یکبار بی اعتبار بودن وضعیت موجود را تجربه کرده است،
کسی که یکبار و حتی فقط یکبار به دیواری تکیه کرده است و آن دیوار فرو ریخته و پشتش را خالی کرده است، میداند من از چه حرف میزنم،
تجربه سوگ یک لایه نامرئی، اما محسوس و واقعی به روی همه چیز دنیای آدم میکشد،
مثل لاک بیرنگ، مثل ورنی روی جلد، مثل سلفن روی غذا، مثل شیشه شفاف تمام قدی که در فرودگاه بین ما و مسافرمان کشیده شده است، مثل چیزی که نیست اما هست،
و ما میدانیم که هرگز، هیچ گاه به تمامی شاد نخواهیم بود،
که هر گاه دستمان را پیش آوریم تا شادی را لمس کنیم، حتی از نزدیک، حتی در عاقوشش هم که باشیم، انگشتانمان لایه نامرئی از غم را لمس خواهند کرد... (خندیدن و شادی مثل قبل نیست)
غم نه یک اتفاق زمانی یا حالت انسانی است، که موجودی است جاندار که نفس میکشد و در کنار ما زندگی میکند
آنگاه که خسته از روزمرگی بر صندلی اتوبوس نشستهایم یا در جمع شاد همراهان یکــــدل رها شدیمایم، یا پس از سرخوشی و گعدهی شبانه پای ظرف شویی ایستاده ایم و بشقابها و لیوانها را به کف عاقشته ایم و شادمان آهنگی را زمزمه میکنیم،
غم میآید؛
آرام روی صندلی، لبه تخت، روی زمین یا پشت میز آشپزخانه مینشیند، با صبری وصف ناشدنی به ما خیره میشود و آنقدر منتظر میماند تا تیزی حضورش از حباب نازک انکار ما بگذرد؛
آنگاه به آرامی برای هر دوی مان چای میریزد، ما نمیخواهیم سهمی به غم بدهیم، با خودمان میگوییم مگر چهقدر در زندگی زمان داریم تا سهمی از آن را به غم ببخشیم؟
اما من با خودم میاندیشم که کاش شادی را در نیاندازیم با غم!
شادی عدم غم نیست، شادی کنار آمدن با غم است
دعوت کردن رسمی است از غم تا بیاید با ما باشد، با ما خودمانی شود، معاشرت کند، معرفی اش کنیم به دوستانمان،
دوستان، غم من... غم من، دوستان
و بعد موسیقی گوش کنیم، بگوییم، برقصیم، بخندیم به سلامتی غم این وفادار همیشگی؛
بعد ببریمش به خانه، بیاید با ما خیره شود در آینه، بخندد، مسواک بزند، برود جایش را بیاندازد، آرام و نجیب شب بخیر بگوید،
صبح که چشم باز میکنیم، یادمان بیاید که تنها نیستیم و لبخند بزنیم
چون غم و تنها غم است که ما را تنها نمیگذارد،
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد، جز غم، که هزار آفرین بر غم باد.