ویرگول
ورودثبت نام
mohammadmot
mohammadmotمحمد مطیعیان، برنامه نویس، فعال در حوزه تکنولوژی و تحول دیجیتال
mohammadmot
mohammadmot
خواندن ۲ دقیقه·۵ سال پیش

غم

مختصر مطلب – دکتر مجتبی شکوری:

روبرو شدن و پذیرش درد و حل مسئله، رنج­ها در ناخداگاه ما وجود دارند

اندوه بخشی از زندگی هست و پذیرش اندوه و کنار آمدنبا این اندوه کمک میکنه به حال خوب...

- مشکل عبارت اما هست: من مجتبی هستم و بیمارم... یا من مجتبی هستم امـــــــــا بیمارم!

شرایط و بپذیریم و ببینیم در این شرایط چه می­شودکرد؛ انــــکاررنج کمکی به حلش نمی­کند!

توضیح مطلب:

کتاب: "دال دوست داشتن" - در ستایش غم:

کسی که یکبار و حتی فقط یکبار بی اعتبار بودن وضعیت موجود را تجربه کرده است،

کسی که یکبار و حتی فقط یکبار به دیواری تکیه کرده است و آن دیوار فرو ریخته و پشتش را خالی کرده است، می­داند من از چه حرف می­زنم،

تجربه سوگ یک لایه نامرئی، اما محسوس و واقعی به روی همه چیز دنیای آدم می­کشد،

مثل لاک بی­رنگ، مثل ورنی روی جلد، مثل سلفن روی غذا، مثل شیشه شفاف تمام قدی که در فرودگاه بین ما و مسافرمان کشیده شده است، مثل چیزی که نیست اما هست،

و ما می­دانیم که هرگز، هیچ گاه به تمامی شاد نخواهیم بود،

که هر گاه دستمان را پیش آوریم تا شادی را لمس کنیم، حتی از نزدیک، حتی در عاقوشش هم که باشیم، انگشتانمان لایه نامرئی از غم را لمس خواهند کرد... (خندیدن و شادی مثل قبل نیست)

غم نه یک اتفاق زمانی یا حالت انسانی است، که موجودی است جاندار که نفس می­کشد و در کنار ما زندگی می­کند

آنگاه که خسته از روزمرگی بر صندلی اتوبوس نشسته­ایم یا در جمع شاد همراهان یکــــدل رها شدیم­ایم، یا پس از سرخوشی و گعده­ی شبانه پای ظرف شویی ایستاده ایم و بشقاب­ها و لیوان­ها را به کف عاقشته ­ایم و شادمان آهنگی را زمزمه می­کنیم،

غم می­آید؛

آرام روی صندلی، لبه تخت، روی زمین یا پشت میز آشپزخانه می­نشیند، با صبری وصف ناشدنی به ما خیره می­شود و آنقدر منتظر می­ماند تا تیزی حضورش از حباب نازک انکار ما بگذرد؛

آنگاه به آرامی برای هر دوی مان چای می­ریزد، ما نمی­خواهیم سهمی به غم بدهیم، با خودمان می­گوییم مگر چهقدر در زندگی زمان داریم تا سهمی از آن را به غم ببخشیم؟

اما من با خودم می­اندیشم که کاش شادی را در نیاندازیم با غم!

شادی عدم غم نیست، شادی کنار آمدن با غم است

دعوت کردن رسمی است از غم تا بیاید با ما باشد، با ما خودمانی شود، معاشرت کند، معرفی اش کنیم به دوستانمان،

دوستان، غم من... غم من، دوستان

و بعد موسیقی گوش کنیم، بگوییم، برقصیم، بخندیم به سلامتی غم این وفادار همیشگی؛

بعد ببریمش به خانه، بیاید با ما خیره شود در آینه، بخندد، مسواک بزند، برود جایش را بیاندازد، آرام و نجیب شب بخیر بگوید،

صبح که چشم باز می­کنیم، یادمان بیاید که تنها نیستیم و لبخند بزنیم

چون غم و تنها غم است که ما را تنها نمی­گذارد،

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد، جز غم، که هزار آفرین بر غم باد.

مجتبی شکوریغمکتاب باز
۴
۱
mohammadmot
mohammadmot
محمد مطیعیان، برنامه نویس، فعال در حوزه تکنولوژی و تحول دیجیتال
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید