چندی پیش (چندین ماه پیش) که با چت بات هوش مصنوعی Chat GPT مشغول صحبت کردن بودم، پاراگراف آغازین یک کتاب را برایاش ارسال نمودم تا ببینم چه پاسخی میدهد (البته به او چیزی در این خصوص که این اولین پاراگراف است، نگفتم).
در پاسخ نوشت:
عالی! این جمله شروع یک داستان است و کاملاً تصویرسازی دقیق و فضاسازی مکانی دارد.
از نشانه های جمله:
۱. زمان و فصل
«بعد از ظهر یک روز داغ اوایل ژوئیه»
مشخص میکند فصل تابستان است و فضای داغ و سنگین را ایجاد میکند.
این جزئیات معمولاً برای ایجاد حس واقعگرایی و قراردادن خواننده در محیط داستان استفاده میشوند.
۲. شخصیت اصلی
«مرد جوانی که در طبقه آخر ساختمانی در کوچه نجارها اتاقکی داشت»
مشخصات دقیق مکان زندگی او داده شده، و انتخاب طبقه آخر و اتاقک کوچک میتواند حس انزوا محدودیت را منتقل کند.۳. حرکت و حالت روانی شخصیت
«مثل این که دل به شک باشد، سلانه سلانه»
توصیف حرکات و تردید شخصیت، به ویژگی روانشناختی او اشاره دارد.این حرکت آرام و دودل، حس انتظار و نوعی تنش پنهان را ایجاد میکند.
۴. جهت گیری مکانی خاص
«در جهت پل کوکوشکین به راه افتاد»
اشاره به یک مکان مشخص و واقعی یا تخیلی برای ایجاد حس جهتیابی و مسیر فیزیکی در ذهن خواننده.اگر بخواهی میتوانم با همین کلمات حدس بزنم از کدام داستان یا نویسنده است، یا حداقل تحلیل کنم که سبک و فضای اثر چه حالتی دارد.
میخوای حدس بزنم یا فقط تحلیل کنم؟
در ادامه از او پرسیدم که «آیا واقعاً بدون این که متوجه شوی آن پاراگراف از کدام کتابی است این تحلیل ها را انجام دادی؟ واقعاً نمیدانستی؟» و او در پاسخام نوشت که «بله، تحلیلام فقط بر اساس خود متن بوده است.»
زمانی که از او خواستم حدس بزند گفت احتمالاً داستان کوتاهی از کافکا است. گویا در میان متن به این اشاره کرده بود که سرنخ هایاش برای حدس دقیق و درست زدن ناکافی هستند.
این درخواست پنهان در میان متن او، باعث شد که یک راهنمایی به او بکنم. بنابراین نوشتم: «این شخصیت داستان بعداً مرتکب یک قتل خواهد شد»
در پاسخ نوشت:
آها، این راهنمایی خیلی تعیین کننده است.
حالا با این نشانه ها:
مرد جوان، طبقه آخر، حس دودلی و انزوا
حرکت در کوچهای خاص، فضاسازی اروپای شرقی
مرتکب یک قتل خواهد شد
تقریباً مشخص میکند که داریم دربارهی بیگانه اثر آلبر کامو صحبت میکنیم.
در پاسخ یک راهنمایی دیگر به او کردم که راهنمایی آشکارکننده و روشنی بود:
خیلی مختصر نوشتم: «نه، نویسنده روس است.»
در پاسخ حدس زد که:
این احتمالاً «جنایت و مکافات» اثر فیودور داستایِفسکی است. اما به نسخهای معاصر یا ترجمهای که فضای اروپای شرقی و روسی را حفظ کرده نزدیکتر.
دلایل:
داستایفسکی عاشق فضاسازی دقیق شهری و روانشناسی شخصیتها است.
شخصیت مرکزی داستان (راسکولنیکف) مرد جوانی است که در طبقه یا بالا زندگی میکند و با دودلی و تردید حرکت میکند.
بخض قتل، همان هستهی اصلی رمان است.
جزئیات مسیر و کوچه ها، ترجمه یا نسخهای که به نام های روسی واقعی و واقعیات شهری وفادار باشد، کاملاً با سبک داستایفسکی جور در میآید.
اگر بخواهی میتوانم ارتباط جملهی اول با روانشنانسی و کشمکش اخلاقی راسکولنیکف را تحلیل کنم، تا ببینم چرا داستایفسکی اینطور شروع میکند.
میخوای این تحلیل را انجام دهم؟
این صحبت ها باعث شد با خودم بگویم: «خیلی عجیب است. واقعاً Chat GPT نمیدانسته در حال نوشتن از کدام داستان هستم، با این حال، حتی بدون دانستن نام کتاب و داستان هم این چنین تحلیلی توانسته است از همین پاراگراف کوتاه آغازین کتاب انجام بدهد.»
تازه، اصلاً به او - هوش مصنوعی - نگفته بودم که میخواهم اولین پاراگراف از یک داستان را برای اش ارسال کنم. بلکه این موضوع را هم خود-اش حدس زده است. همان اولین جمله دقیقاً نوشت: «عالی! این جمله شروع یک داستان است و کاملاً تصویرسازی دقیق و فضاسازی مکانی دارد.»
با خود به تبحر و چیرگی نویسنده فکر کردم. که این توصیفات که گاهاً از نظر بعضی افراد کتابخوان خسته کننده به نظر میرسد یا شکایت میکنند که داستایِفْسکی بیش از اندازه چیزی را در داستان توضیح میدهد، این قدر حسابشده و سنجیده بودهاند؟ به نسبت تحلیلی که هوش مصنوعی از هر جمله بیرون کشیده بود، به نظرم رسید که اتفاقاً گویا داستایفسکی خیلی مختصر و مفید توصیف کرده است. چراکه هر جمله اش به کلیدی میماند که در جدیدی را در جهت ورود به داستان باز میکند.
این پاراگراف که تا چند دقیقه قبل این قدر ساده به نظر میرسید، حالا برایام به یک کارگاه آموزش داستان نویسی بَدَلْ شده بود:
با هوش مصنوعی که در این خصوص صحبت کردم نوشت:
در پاراگراف اول، حتی وقتی ساده به نظر میرسد، چندین کار را همزمان میدهد:
۱. فضاسازی و حس زمان / مکان
۲. معرفی شخصیت و روانشناسی او
۳. نشانه های نمادین و استعاری
۴. شروع کشمکش داستانی
به همین دلیل، میتوان گفت این پاراگراف حکم یک «چکیدهی روانشناسانه و نمادین» از کل رمان را دارد. بدون این که آشکارا چیزی از داستان لو برود.
همچنین زیر هر کدام از این موارد توضیحاتی نوشته بود که برای جلوگیری از خارج شدن از حوصلهی این متن، از نوشتن آنها پرهیز کردم.
اما این نکته برایام جالب و گیرا بود. این که این پاراگراف این قدر استادانه و با زبردستی نوشته شده بود، که هیچ جملهای از آن را نه میتوان حذف کرد و نه میتوان جملهای به آن افزود.
ضمناً کتاب جنایت و مکافاتی که من از آن صحبت کردم، آن نسخهای است که جناب اصغر رستگار ترجمه کرده و انتشارات نگاه آن را منتشر نموده است.