نمیدوم این باور از کجا در ما شکل گرفت که شب و روز باید مراقب خودمون باشیم که اعصابمون خراب نشه! مراقب خودمون باشیم که پوستمون خراب نشه! مراقب خودمون باشیم که پیر نشیم. مراقب خودمون باشیم که...
مراقب بودن خوبه اما اگر تبدیل به دغدغه ذهنی بشه و اونقدر شدت پیدا کنه که هیچ کار نکنیم به بهانه این که خراب نشیم واقعا نگران کننده میشه.
من خیلی ادم مذهبی نیستم اما برای رسیدن به پذیرش خیلی تلاش کردم و این جمله حسابی دنیای من رو عوض کرد و گرچه رسیدن به این پذیرش خیلی دردناک، ترسناک و سخت بود ولی خودم هم نمی دونم مه چطوری بالاخره به این پذیرش رسیدم:
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ
انسان همواره در حال خسارت و زیان است.
رسیدن به این بینش خیلی سخته و گارد بدی در ما ایجاد می کنه اما واقعیت محضه! واقعیتی که هیچوقت خانوادههامون بهمون یاد ندادن یا بهتر بگم حتی خودشون هم شاید به این بینش نرسیدند.
نمونه اش؟ جمله معروف اکثر مادرا: «من جوونی ام پای شماها رفت!»، «من عمرم رو پای شماها گذاشتم...»
جوونی که بالاخره ما بخوایم یا نخوایم میره! یعنی اگر پیری رو بخوای ضرر حساب کنی اول و اخرش قراره پیر بشیم تازه اگه وسط راه نمیریم! پس بالاخره ضرر می کنیم.
همواره در ضرر بودن انسان یعنی...
بیش از حد مراقب خودت باشی ضرر می کنی. مراقب خودت نباشی باز هم ضرر می کنی.
خونه دار بمونی، ضرر می کنی، شاغل باشی باز هم ضرر می کنی.
ازدواج کنی ضرر می کنی. مجرد هم بمونی ضرر می کنی.
طلاق بگیری ضرر می کنی. طلاق هم نگیری باز هم ضرر می کنی.
بچه دار بشی ضرر می کنی. بچه دار هم نشی باز هم ضرر میکنی.
پول جمع بکنی ضرر میکنی، پول هم جمع نکنی باز هم ضرر میکنی.
و...
مسئله اینه که باید انتخاب کنی! انتخاب کنی که حاضری کدوم ضرر رو به اون یکی ضرر ترجیح بدی. وگرنه زندگی معامله دو سر باخته. هر کدوم از گزینه ها رو انتخاب کنیم داریم ضرر می کنیم. وقتی می پذیریم که زندگی قرار نیست با منفعت خالص بچرخه حالا دیگه اون وقتایی که حالمون با وضعیت زندگیمون بد شده با خودمون نمیگیم اگه مجرد بودم شاید شرایط بهتر بود یا اگر متاهل بشم اوضاع بهتر میشه. چون هیچ چیز قرار نیست حالمون رو بهتر یا بدتر کنه. زندگی مثل یه بازی مرحلهایه. تو هر مرحله بالاتری که بری به سختی بیشتر اما تجربه تازهای میرسیم که اون تجربه جدید هست که ما رو تشویق میکنه به پیش رفتن به سمت چیزی که میدونیم سختتره. چون اون تجربه جدید باعث رشد ما میشه و روح انسان به رشد نیاز داره.
پس دفعه دیگه که تو زندگی بین دو راهی تصمیم قرار گرفتی با این فکر که برنده میشی یا نه جلو نرو، با این فکر که چقدر مورد تایید قرار میگیری جلو نرو. با این تصور جلو برو که ایا این اتفاق باعث رشد من میشه یا فقط دنبال برنده شدنم؟ (این دو تا خیلی شبیه هم هستند. باید خیلی مراقب باشید!)
از کجا بفهمی دنبال برنده شدنی؟ از اونجا که نگاه می کنی به عقب میبینی زندگیات تبدیل شده به یک میدان مسابقه بزرگ که خودت هم نمی دونی داری با کی مسابقه میدی فقط می خوای اول بشی. اول میشی اما باز حالت فقط برای چند روز خوبه تا وقتی که دیگران به برنده شدنت اهمیت میدم در واقع پذیرشت نسبت به خودت وصله به نگاه دیگران نسبت به شما!
وقتی میفتی رو دور پذیرش و باور می کنی که هیچ کس به ما قول خوشبخت شدن توی این دنیا رو نداده بود، اولش شاید دلگیر و افسرده بشی اما کم کم با رسیدن به این حس که انسان همواره در حال ضرره، دیگه از این که داری پیر میشی استرس نمی گیری. دیگه از این که یه ذره چاق شدی عذاب نمی کشی. دیگه حرف مردم برات معنی نداره. قبلا وقتی یکی بهم میگفت شکم اوردم یا می گفت: حاملهای؟ ناراحت میشدم از وقتی به پذیرش در مورد خودم رسیدم وقتی کسی چنین چیزی میگه میگم خرجش کردم حیفه آبش کنم یا میگم ارث خانوادگیمونه. نه اینکه حاضر جوابی کنم واقعا به این باور رسیدم که حالم با حتی چربی شکمم هم خوبه.
رسیدن به پذیرش یعنی همه چیز رو همون طور که هست بپذیری. شکمم رو اب کنم ضرر میکنم چون خرجش کردم و کلی جوجه کباب و چلو کباب توش ریختم اگه ابش کنم ضرر می کنم هزینه هایی که قبلا کرده بودم از بین میره اگر هم ابش نکنم باز ضرر می کنم چون بعضی وقت ها بعضی لباس ها ممکنه خوب تو تنم نشینه و باعث بشه بقیه فکر کنند من باردارم! اما...
رسیدن به پذیرش سخته خیلی هم سخته. کار یکی دو روز نیست. رسیدن به پذیرش نیاز به لنگر داره. اگه لنگرت محکم نباشه هیچ وقت به پذیرش نمیرسی. بدون لنگر همیشه حالت بده. بحث لنگر یه کم مفصله، تو پست بعدی در مورد لنگر مینویسم.
وقتی به پذیرش در مورد زندگی میرسیم، هر شرایطی رو میپذیریم و کمتر غر میزنیم. کمتر شاکی میشیم. کمتر داد و بیداد میکنیم. کمتر بهانه میگیریم. البته همچنان تحت فشار خواهیم بود. این فشار همیشه بوده و تو همه زندگیهای همه نسلها و دورانها بوده و هست. بخشی از این فشار این روزا حاصل دوران گذار جهان امروزی هم هست. جهان در حال یک تغییر بزرگ در قدرت است از یک قطب به قطب دیگه و فکر نکنید این فقط خاص کشور ماست. کل دنیا به هم ریخته و اونجاهایی هم که به هم نریخته کم کم داره دچار دگرگونیهایی میشه. اوضاع اقتصادی کل دنیا به هم ریخته.
وقتی بپذیریم که همه نسلها در طول تاریخ بشر بحران سختی رو پشت سر گذاشتند دیگه دائم به خودمون برچسب نمیزنیم که نسل سوخته بودیم چون جوونیمون در این دوران بحران گذشت. نسل قبل از ما درگیر جنگ تحمیلی بود و انقلاب. نسلهای قبل تر از اون درگیر جنگ جهانی دوم و جنگ جهانی اول بودند.
برای رسیدن به این پذیرش بهتون توصیه میکنم کتاب تله شادمانی مصور رو از نشر سایه سخن بگیرید و بخونید. کامل این کتاب رو نخوندم ولی یادمه همون چند صفحهای که خوندم به رسیدن به پذیرش بهم خیلی کمک کرد. کتاب فوق العاده خاص و جذابیه و حتی اگه کتابخون نیستی خیلی جذبت می کنه چون متنش اصلا شبیه کتاب نیست! حتما نسخه مصورش رو بگیرید. نسخه مصورش متنش خیلی متفاوته.
رسیدن به پذیرش سخته. واقعا بلوغ خاصی می خواد و اگه می خواید بدونید اگر به پذیرش تو زندگی نرسید چی میشه، کافیه یه نگاه به دور و برتون بندازید و اون بزرگسالانی رو ببینید که در سن ۶۰ و ۷۰ سالگی هنوز با مجرد بودن خودشون، زندگی که پای متاهلی گذاشتن، کاری که تو کل عمرشون کردن، ارزوهایی که بهش نرسیدن و... مشکل دارن و هنوز میگن اگر.....، شاید......! اگر فلان اتفاق نمی افتاد شاید من الان مجرد نبودم. اگر پدرم اجازه داده بود شاید من الان اون ور اب بودم. رسیدن به پذیرش یعنی شرایط زندگی من همین بوده و هست و چه کسی مقصرش باشه و چه نباشه، زندگی من همینه. قرار نیست با کسی دیگه مقایسه بشه. قرار نیست ارزوهام رو به کسی دیگه مثلا بچه هام تحمیل کنم چون نپذیرفتم که زندگی من همین یوده.
پذیرش یعنی بپذیریم زندگی ما با هر بد و خوبی همینه که هست! ما همه تلاشمون رو کردیم نه بهتر از این میتونست بشه نه بدتر و ما در هر برهه خاصی در مراحل زندگی مون، در اون لحظه خاص، با اون اندازه از عقل و خرد و توان اون موقع خودمون، بهترین تصمیمی رو که اون لحظه میتونستیم بگیریم رو گرفتیم.
این رو هم باید در نظر داشته باشیم که رسیدن به پذیرش و این که زندگی معامله دو سر باخته منافاتی با تلاش کردن برای بهتر شدن نداره. پذیرش، بیشتر به پذیرفتن شرایط گذشته و لحظه حال مرتبط است نه لزوما اینده. اما نوع نگاه ما در مورد نپذیرفتن شرایط می تونه بر تصمیمات اشتباه گرفتن در اینده تاثیر بذاره.
به جای ارزوی برنده بودن در زندگی، براتون ارزو می کنم هر شرایطی که دارید حالتون با همون لحظهتون خوب باشه. (به پذیرش برسید.) حتی اگه این حال خوب با خوردن یک فنجان چای با باور اینکه «من با همین فنجان چای هم حالم با شرایطم خوبه»، تجربه بشه خودتون رو از یه حال خوش کوچیک تو این روزها محروم نکنید.