ویرگول
ورودثبت نام
Mohsen Baqery
Mohsen Baqeryنوشتن رو دوست دارم. (از «نوشتن» نوشتن رو بیشتر.)
Mohsen Baqery
Mohsen Baqery
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

به تلاش‌های بی‌ثمر که ثمره‌شان ستایش بی‌ثمری است

داشتم فکر می‌کردم سیسیفوس از کدام روز بیخیالِ ثمره کارش شد و دل به هُل دادن سنگ داد؟

دقیقاً کدام روز بود که وقتی غلتیدن تکراری سنگ را تماشا می‌کرد، متوجه جهش‌های کوچک و توپ‌گونه‌اش شد و لبخندی زد؟‌ کی با خودش گفت «آنقدرها که می‌گفتند هم بد نیست»؟

آدم از کجا دلسوزی برای بی‌ثمری کارهایش را کنار می‌گذارد و می‌چسبد به هلُ دادن؟

سیسیفوس که صدای افکارم آزارش می‌داد دستی را تکیه‌گاه سنگ کرد و ایستاد: «آدمی که محکوم به بی‌ثمری باشد، قدر مساعی را می‌داند».

خواستم سری تکان بدهم که انگار «عجب فرمایشی!» لیکن بوی نفهمی‌ام به مشام جناب سیسیفوس رسید و گفت: «یا باید هل بدهم، یا باید بشینم و بپوسم؛ و یقین کن دوست من که پوسیدن را امتحان کرده‌ام».

همان‌جا روی تخته سنگی که (احتمالاً از ترس سیسیفوس) خودش را تا کمر در خاک چال کرده بود نشستم و گفتم: «پس به سلامتیِ‌ تلاش‌های بی‌ثمر؟». ایشان نیز عرق را با ساعد از پیشانی برداشت و همان‌طور که شانه را به سنگ می‌چسبانید گفت:‌ «به... سلامتی... تلاش‌های بی‌ثمر».


پی‌نوشت: سیسیفوس قهرمانی در اساطیر یونان است که به علت خودبزرگ‌بینی و حیله‌گری به مجازاتی بی‌حاصل و بی‌پایان محکوم شد که در آن می‌بایست سنگ بزرگی را تا نزدیک قله‌ای ببرد و قبل از رسیدن به پایان مسیر، شاهد بازغلتیدن آن به اول مسیر باشد؛ و این چرخه تا ابد برای او ادامه داشت. (منبع)

تلاشخودشناسی
۱۲
۲
Mohsen Baqery
Mohsen Baqery
نوشتن رو دوست دارم. (از «نوشتن» نوشتن رو بیشتر.)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید