ویرگول
ورودثبت نام
Mohsen Chavoshi
Mohsen Chavoshi
Mohsen Chavoshi
Mohsen Chavoshi
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

«روزهایی که داریم می‌بازیم»

می‌گویند اگر عمری معمولی داشته باشی—مثلاً شصت‌وچند سال—در نهایت چیزی حدود صد و بیست هزار روز سهم تو از این جهان است.

اما هیچ‌کس با عددها زندگی نمی‌کند؛ با لحظه‌ها زندگی می‌کنیم.

با صبح‌هایی که بی‌صدا از کنارشان رد می‌شویم، با عصرهایی که خسته‌تر از آنیم که به خودمان فکر کنیم،

با شب‌هایی که فقط می‌خواهیم تمام شوند.

واقعیت تلخ این است:

ما داریم روزهایمان را می‌بازیم.

نه به خاطر شانس بد، نه به خاطر تقدیر؛

بلکه چون یادمان رفته عمر، واحدِ «روز» دارد.

یادمان رفته هر روز، یکی از تعداد محدودِ فرصت‌هایمان کم می‌کند.

بعضی‌ها روزهایشان را پشت شغلی که دوستش ندارند دفن می‌کنند.

بعضی‌ها زیر بار قضاوت دیگران له می‌شوند.

بعضی‌ها در رابطه‌ای که باید تمام می‌شد گیر کرده‌اند،

و بعضی‌ها در شهری زندگی می‌کنند که هر روز از آن فرار می‌کنند و هیچ‌وقت جرئت نمی‌کنند واقعاً بروند.

اما باخت همیشه فاجعه نیست.

گاهی باختن یعنی پذیرفتن اینکه باید دوباره شروع کرد.

گاهی باختن یعنی فهمیدن اینکه زندگی امروزت، همان زندگی‌ای نیست که می‌خواستی.

ما بخشی از روزهایمان را چون مجبوریم می‌بازیم؛

بخشی را چون نمی‌دانیم چه می‌خواهیم؛

و بخشی را… چون فکر می‌کنیم وقت داریم.

ولی حقیقت این است:

ما وقتِ زیادی نداریم.

نه آن‌قدر که خیال می‌کنیم.

زندگی، معامله‌ای بی‌رحم و صادق است:

هر روزی که می‌گذرد، از تو چیزی کم می‌کند،

و در عوض، چیزی به تو می‌دهد—اگر خودت بخواهی.

سؤال مهم این نیست که چند روز از عمرت مانده؛

سؤال این است که چند روز مانده که واقعاً زندگی کنی؟

گاهی لازم است بایستی، به عقب نگاه کنی، و شجاعت این را داشته باشی که

بگویی: «این روزها را نمی‌خواهم ببازم.»

ما باید یادمان بماند:

عمر، خط صاف نیست؛

مجموعه‌ای از روزهایی‌ست که می‌توانند

یا مثل برگ‌های خشک پرت شوند،

یا مثل دانه‌هایی باشند که چیزی را در وجودت رشد دهند.

بین باختنِ بی‌صدا

و زندگی‌کردنِ آگاهانه.

انتخاب همیشه همان‌جاست؛

زندگیویرگولروزمرگی
۲
۰
Mohsen Chavoshi
Mohsen Chavoshi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید