
یک قانون طبیعت وجود دارد که در مدیریت هم صدق میکند: در یک روز عادی، یک درخت تنومند و بلند قویتر از یک بوته کوچک است. اما وقتی طوفان شدیدی میآید، آن درخت تنه به تنه میشکند. اما چه چیزی در برابر طوفان مقاومت میکند؟ جنگل.
جنگل شبکهای از درختان است که ریشههایشان در هم تنیده شده است. وقتی باد میوزد، آنها از هم حمایت میکنند و هیچکدام تنها نمیافتند.
در دنیای کسبوکار، ما عادت کردهایم مثل «درخت» عمل کنیم. سعی میکنیم مستقل، قوی و خودکفا باشیم. اما در بحرانهای بزرگ (مثل جنگ، همهگیری یا تحریم)، این استقلال به نقطه ضعف ما تبدیل میشود.
مدیران برتر در بحران، کسانی هستند که «تفکر اکوسیستم» (The Ecosystem Mindset) دارند. آنها میدانند که در شرایط سخت، نمیتوانی تنها بمانی؛ باید بخشی از یک شبکه زنده و متصل باشی.
تفکر اکوسیستم یعنی پذیرش اینکه کسبوکار شما یک جزیره جداگانه نیست، بلکه بخشی از یک شبکه پیچیده از مشتریان، رقبا، تأمینکنندگان، دولت و حتی جامعه است.
در حالت عادی، شرکتها معمولاً روی «رقابت» تمرکز میکنند (من در برابر تو). اما در بحران، تفکر اکوسیستم میگوید: «ما در برابر مشکل».
مدیر با این تفکر به جای اینکه سعی کند همه چیز را خودش انجام دهد (که غیرممکن است)، روی «همافزایی» (Synergy) و «تبادل منابع» تمرکز میکند. او ریشههای سازمانش را با ریشههای دیگر در هم میتنند تا در برابر طوفان بایستند.
۱. رقابت به همکاری تبدیل میشود: در بحران، رقیب شما دشمن شما نیست؛ شریک بالقوهای است که میتوانید زنجیره تأمین یا لجستیک را با هم تقسیم کنید.
۲. مرزهای سازمانی باز میشود: اطلاعات دیگر مخفی نمیشود. شرکتها دادهها و منابع خود را با دیگران به اشتراک میگذارند تا کل سیستم زنده بماند.
۳. وابستگی متقابل (Interdependence): پذیرش اینکه من به تو نیاز دارم و تو به من. این وابستگی در بحران، قدرتمندترین سپر دفاعی است.
وقتی جنگ در اوکراین آغاز شد، یکی از بزرگترین چالشها، لجستیک و حملونقل بود. بنادر بسته بودند، جادهها ناامن بود و میلیونها نفر نیاز به کمک داشتند.
هیچ شرکت یا دولتی به تنهایی توانایی مدیریت این بحران عظیم را نداشت. اگر هر شرکت سعی میکرد مثل یک «جزیره» عمل کند، قطعاً نابود میشد.
مدیران اوکراینی با تفکر اکوسیستم، یک شبکه عظیم غیررسمی ایجاد کردند که شامل بازیگران عجیبی بود:
۱. شرکتهای خصوصی و دولت: شرکتهای بزرگ لجستیک (مثل Nova Poshta) زنجیره انبارهای خود را در اختیار ارتش و دولت گذاشتند. دولت هم امنیت جادهها را تأمین کرد. این یک همکاری نمادین بود: دولت تفنگ میداد، شرکتها کامیون.
۲. شرکتهای فناوری و رستورانها: یک اکوسیستم عجیب شکل گرفت. شرکتهای IT (استارتاپها) نیاز به غذای گرم برای کارکنانشان داشتند. رستورانها که مشتری نداشتند، با کمک اپلیکیشنهای غذایی، غذا را برای دفاتر IT میفرستادند. در مقابل، شرکتهای IT زیرساختهای نرمافزاری رستورانها را رایگان ارتقا دادند. یک اکوسیستم برد-برد!
۳. بانکها و داوطلبان: بانکها سیستمهای پرداخت خود را باز گذاشتند تا داوطلبان بتوانند در چند ثانیه کمکهای نقدی جمعآوری کنند. داوطلبان هم این پول را تبدیل به تجهیزات میکردند و به خط مقدم میبردند.
این «اکوسیستم» توانست کارهایی انجام دهد که هیچ ارتش یا دولتی در جهان قادر به انجام آن نبود. آنها میلیونها پرس غذا، دارو و مهمات را جابهجا کردند. اگر هر کدام از اینها (رستوران، بانک، IT، لجستیک) میگفتند: «من فقط کار خودم را میکنم و با بقیه کاری ندارم»، کل سیستم فرو میپاشید. اما چون مثل یک جنگل به هم متصل بودند، طوفان جنگ را تحمل کردند.
برای اینکه در بحران بعدی تنها نباشید، همین امروز این کارها را انجام دهید:
شبکهسازی قبل از بحران: با مدیران شرکتهای دیگر (حتی رقبا) ارتباط خوب داشته باشید. رابطهسازی را جدی بگیرید.
اشتراک منابع: بپرسید چه منابعی دارید که میتوانید در شرایط سخت با دیگران تقسیم کنید؟ (انبار، نرمافزار، نیروی انسانی).
ارتباطات باز: با شرکا و تأمینکنندگان خود رابطهای شفاف داشته باشید. وقتی بحران آمد، اولین کسانی که به شما کمک میکنند، کسانی هستند که شما را خوب میشناسند.
در دنیای پرآشوب امروز، قلعههای مستقل دیگر ایمن نیستند. دیوارهای بلند نمیتوانند طوفانهای مدرن را متوقف کنند.
تنها راه بقا، پیوستن است. تفکر اکوسیستم به ما میآموزد که «ما قویتر از من هستیم». در بحران، ریشههایتان را با دیگران در هم تنید. جنگل شوید تا طوفان نتواند شما را کند.
تفکر اکوسیستم؛ هنرِ پیروزیِ جمعی.