ویرگول
ورودثبت نام
مجتبی عباسیان اردکانی
مجتبی عباسیان اردکانیمدیر و موسس تیم مشاوره رشد غزال. به کسب‌وکارها کمک میکنم رشدی پایدار، ارگانیک و تکرار شونده را تجربه کنند.
مجتبی عباسیان اردکانی
مجتبی عباسیان اردکانی
خواندن ۴ دقیقه·۱۵ روز پیش

چگونه با نابود کردن کسب‌وکارتان، آن را نجات دهید؟

همه ما در مدرسه یاد گرفته‌ایم که برای موفق شدن باید مثبت فکر کنیم. باید اهدافمان را بنویسیم، به قله‌های موفقیت نگاه کنیم و نقشه صعود را ترسیم کنیم. اما در دنیای پرپیچ و خم مدیریت و بحران، گاهی همین نگاهِ مثبت و خوش‌بینانه می‌تواند بلای جان کسب‌وکار شود.

چرا؟ چون تمرکز صرف بر «موفقیت»، ما را کور می‌کند در برابر خطراتی که در کمین هستند.

بزرگترین سرمایه‌گذاران و نوابغ تاریخ، از ریاضیدانان گرفته تا وارن بافت، برای حل مشکلات پیچیده از روشی استفاده می‌کنند که برعکسِ شهود ما عمل می‌کند. نام این روش «تفکر معکوس» (Inversion Thinking) است.

در این مقاله، یاد می‌گیریم که چگونه با پرسیدن یک سوال عجیب، می‌توانیم از بزرگترین فجایع کسب‌وکار جلوگیری کنیم: «چگونه می‌توانم این شرکت را با دستان خودم نابود کنم؟»


تفکر معکوس چیست؟

تفکر معکوس یعنی به جای اینکه فکر کنید «چطور به هدف برسم؟»، دقیقاً برعکسش را فکر کنید: «چطور می‌توانم مطمئن شوم که به هدف نمی‌رسم؟»

این روش به شما می‌گوید: اگر می‌خواهی موفق شوی، اول باید تمام راه‌های منجر به شکست را شناسایی کنی و سپس آن‌ها را مسدود کنی. در واقع، شما با حذف «عوامل شکست»، مسیر را برای موفقیت باز می‌کنید.

چارلی مانگر، شریک وارن بافت می‌گوید:

«من می‌خواهم بدانم کجا می‌میرم تا هرگز به آنجا نروم.»

در بحران‌های کسب‌وکار، تفکر معکوس ۱۰ برابر تفکر معمولی کارآمدتر است، چون خطرات را قبل از اینکه رخ دهند، آشکار می‌کند.


کیس استادی: درس‌های تلخ اما نجات‌بخش از جنگ اوکراین

وقتی جنگ در اوکراین آغاز شد، بسیاری از شرکت‌ها غافلگیر شدند. اما برخی از مدیران هوشمند اوکراینی، سال‌ها قبل از جنگ، از تفکر معکوس استفاده کرده بودند. بیایید ببینیم این تفکر چگونه جان شرکت‌هایشان را نجات داد.

سناریوی معکوس: «اگر جنگ شود، چه چیزی ما را می‌کشد؟»

یک مدیرعامل یک شرکت بزرگ فناوری در کی‌یف، چند سال قبل از آغاز درگیری‌ها، جلسه‌ای عجیب با تیمش برگزار کرد. او به جای اینکه بپرسد «چطور سودمان را افزایش دهیم؟»، گفت: «فرض کنید جنگ شود و دشمن بخواهد ما را از کار بیندازد. او دقیقاً به چه چیزی حمله می‌کند؟»

تیم با تفکر معکوس، لیستی از «نقاط مرگ» (Kill Points) شرکت را نوشت:

۱. مرکز داده (Data Center): اگر دیتاسنتر مرکزی در کی‌ف بمباران شود، تمام اطلاعات مشتریان پاک می‌شود و شرکت می‌میرد. ۲. اینترنت و ارتباطات: اگر اینترنت قطع شود، برنامه‌نویسان نمی‌توانند کار کنند و پروژه‌ها متوقف می‌شود. ۳. تک‌نقطه‌ای بودن دفتر: اگر همه کارمندان در یک ساختمان باشند و آن ساختمان هدف موشک قرار گیرد، نیروی انسانی از بین می‌رود.

اقدامات اجرایی (مسدود کردن راه‌های شکست)

بعد از شناسایی راه‌های نابودی، مدیر برعکس عمل کرد و این نقاط ضعف را حذف کرد:

  • برای مشکل شماره ۱ (دیتاسنتر): آن‌ها تمام اطلاعات شرکت را به سرورهایی در کشورهای اروپای غربی (مثل آلمان و لهستان) منتقل کردند (Replication). وقتی جنگ آغاز شد و دیتاسنتر کی‌ف در آتش سوخت، شرکت حتی یک بیت اطلاعات را از دست نداد.

  • برای مشکل شماره ۲ (اینترنت): آن‌ها سیستم‌های ماهواره‌ای (مثل استارلینک) را پیش‌بینی کرده بودند. وقتی اینترنت زمینی قطع شد، کارمندان به اینترنت ماهواره‌ای وصل شدند و به کار ادامه دادند.

  • برای مشکل شماره ۳ (تک‌نقطه‌ای بودن): آن‌ها سیاست «کار از راه دور» را قبل از جنگ تثبیت کرده بودند. وقتی جنگ آغاز شد، همه کارمندان در خانه‌ها یا پناهگاه‌ها پخش شدند. حمله به دفتر مرکزی دیگر هیچ تاثیری بر توانایی تولید شرکت نداشت.

نتیجه

در حالی که رقبای این شرکت که فقط روی «رشد» و «فروش» تمرکز کرده بودند و فکر نمی‌کردند جنگ شود، در روزهای اول کاملاً فلج و ورشکست شدند، این شرکت با استفاده از تفکر معکوس، بدون حتی یک روز وقفه به کار خود ادامه داد.

آن‌ها با پرسیدن سوالِ «چطور می‌میریم؟»، راه مرگ را بستند و راه زندگی را باز کردند.


چگونه از تفکر معکوس در مدیریت بحران استفاده کنیم؟

شما لازم نیست منتظر جنگ باشید تا از این تفکر استفاده کنید. همین امروز، برای بحران‌های احتمالی کسب‌وکارتان این تمرین را انجام دهید:

۱. سناریوی مرگ را بنویسید

یک کاغذ بردارید و بنویسید: «چگونه می‌توانم در ۶ ماه آینده، این کسب‌وکار را با دستان خودم نابود کنم؟» صادقانه پاسخ دهید. مثلاً:

  • با نادیده گرفتن شکایات مشتریان.

  • با کاهش کیفیت محصول برای سود بیشتر.

  • با از دست دادن بهترین کارکنانم.

  • با نداشتن نقدینگی برای ۳ ماه.

۲. لیست را به «چک‌لیست نجات» تبدیل کنید

حالا هر کدام از موارد بالا را برعکس کنید:

  • نادیده گرفتن مشتری -> سیستم پاسخگویی سریع به شکایات.

  • کاهش کیفیت -> استانداردهای سخت‌گیرانه کنترل کیفیت.

  • از دست دادن کارکنان -> سیستم پاداش و فرهنگ سازمانی قوی.

  • نداشتن نقدینگی -> ذخیره نقدی برای ۶ ماه.

۳. دشمن خود باشید

در جلسات مدیریتی، از خودتان بپرسید: «اگر من رقیب بی‌رحمی بودم که می‌خواست این شرکت را نابود کند، به کدام نقطه ضعف حمله می‌کردم؟» وقتی آن نقطه را پیدا کردید، همین امروز آن را تقویت کنید.

جمع بندی کنم...

تفکر معکوس به ما می‌آموزد که هوشمندی همیشه به معنای ساختن چیزهای جدید نیست؛ گاهی هوشمندی به معنای جلوگیری از ویرانی است.

مدیرعاملی که در بحران موفق است، کسی نیست که فقط نقشه موفقیت دارد؛ کسی است که تمام راه‌های منجر به شکست را شناسایی کرده و بسته است.

قبل از اینکه طوفان بیاید، از خود بپرسید: «کشتی من کجا سوراخ است؟» و قبل از سوار شدن، آن سوراخ را ببندید. این همان رمز بقاست.

مسیر موفقیتمدیریت بحران
۲
۱
مجتبی عباسیان اردکانی
مجتبی عباسیان اردکانی
مدیر و موسس تیم مشاوره رشد غزال. به کسب‌وکارها کمک میکنم رشدی پایدار، ارگانیک و تکرار شونده را تجربه کنند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید