
در فیزیک نیوتنی (دنیای کلاسیک)، همه چیز سیاه و سفید است. یا توپ اینجاست یا آنجا. یا روشن است یا خاموش. ما عادت کردهایم مدیرانی باشیم که قطعیت میخواهند. آنها میگویند: «یا باید صادرات کنیم یا نه»، «یا باید هزینه کنیم یا صرفهجویی».
اما در فیزیک کوانتوم، دنیا متفاوت است. یک ذره میتواند همزمان در دو حالت باشد تا زمانی که کسی آن را «مشاهده» کند. این حالت به «برهمکنش» (Superposition) معروف است.
در بحرانهای پیچیده و سریع (مثل جنگ یا بازارهای مدرن)، تفکر خطی و قطعی دیگر جواب نمیدهد. مدیران برنده کسانی هستند که «تفکر کوانتومی» (Quantum Thinking) دارند.
آنها میدانند که در شرایط عدم قطعیت، نباید زود قفل کنند. آنها میتوانند همزمان دو استراتژی متضاد را در ذهن خود نگه دارند و اجازه دهند شرایط تصمیم بگیرد کدام یکی باید غالب شود.
تفکر کوانتومی یعنی پذیرش اینکه واقعیت کسبوکار شما در بحران، ثابت نیست. شما میتوانید همزمان:
در حال آماده شدن برای رشد باشید.
و در حال آماده شدن برای فروپاشی باشید.
مدیر کوانتومی به جای اینکه بگوید: «من فکر میکنم برنده میشویم» (خوشبینی کورکورانه) یا «ما شکست میخوریم» (بدبینی)، میگوید: «ما برای هر دو سناریو آمادهایم.»
این تفکر به مدیر اجازه میدهد تا زمانی که «مشاهده» (رویداد نهایی) رخ ندهد، تمام احتمالات را زنده نگه دارد. این یعنی انعطافپذیری مطلق.
۱. پذیرش وضعیتهای همزمان (Superposition): در بحران، منتظر نمانید تا ببینید چه میشود تا برنامه بریزید. همزمان برای بهترین و بدترین حالت برنامه داشته باشید. ذهن شما باید مثل یک موج، تمام حالتهای ممکن را در خود جای دهد.
۲. تأخیر در قضاوت (Delayed Collapse): در فیزیک کوانتوم، مشاهده باعث میشود ذره از حالت موج به حالت ذره تبدیل شود. در مدیریت، قضاوت زودرس باعث میشود گزینههای دیگر از بین بروند. مدیر کوانتومی تا آخرین لحظه ممکن، گزینههای روی میز را نگه میدارد.
۳. تغییر واقعیت با نگاه (Observer Effect): گاهی اوقات، نحوه نگاه شما به بحران، خودِ بحران را تغییر میدهد. اگر شما با اعتماد به نفس به تیم نگاه کنید، آنها قویتر میشوند و واقعیت تغییر میکند.
وقتی جنگ در فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، هیچکس نمیدانست چه اتفاقی خواهد افتاد. آیا کییف سقوط میکند؟ آیا جنگ طولانی میشود؟ آیا مذاکره صورت میگیرد؟
بسیاری از کشورها و شرکتها در همان روزهای اول قضاوت کردند و یک مسیر را انتخاب کردند (مثلاً فرار یا تسلیم). اما دولت و رهبری اوکراین با تفکر کوانتومی عمل کردند.
حالت اول: آمادگی برای مقاومت طولانی (سناریوی جنگ چریکی) دولت اوکراین همزمان با شروع جنگ، شروع به توزیع سلاح به مردم، ساخت سنگر و سازماندهی نیروهای داوطلب کرد. آنها زیرساختها را برای یک جنگ چند ساله آماده کردند. این یعنی باور به اینکه «ما میمانیم و میجنگیم».
حالت دوم: آمادگی برای مذاکره و خروج (سناریوی دیپلماتیک) در همان حالی که شهرها را برای نبرد آماده میکردند، رئیسجمهور و تیم دیپلماتیکش، کانالهای ارتباطی با روسیه و غرب را باز نگه داشتند. آنها پیشنویس معاهدات صلح را آماده داشتند و برای مذاکره آماده بودند. این یعنی باور به اینکه «ما ممکن است مجبور به سازش شویم».
اگر آنها فقط حالت اول (مقاومت) را انتخاب میکردند، شاید فرصتهای صلح را از دست میدادند و کشور نابود میشد. اگر فقط حالت دوم (مذاکره) را انتخاب میکردند، روحیه مردم میشکست و ارتش تسلیم میشد.
اما با تفکر کوانتومی، آنها «هر دو حالت را همزمان» زنده نگه داشتند. وقتی واقعیت میدانی نشان داد که روسیه نمیتواند کییف را بگیرد، «حالت موج» فرو ریخت و «حالت ذره» مقاومت غالب شد. آنها تا لحظه آخر، گزینهها را باز نگه داشتند. این یعنی هوشمندی استراتژیک خالص.
برای اینکه یک مدیر کوانتومی باشید، باید عادتهای قدیمی خود را تغییر دهید:
به جای «یا/یا»، از «هم/هم» استفاده کنید: نپرسید «آیا باید هزینه کنیم یا نه؟» بپرسید «چطور میتوانیم هم هزینه کنیم و هم درآمد داشته باشیم؟» (مثلاً با تغییر مدل کسبوکار).
برنامههای موازی داشته باشید: برای پروژه مهم خود، دو تیم تشکیل دهید. تیم A روی روش سنتی کار کند و تیم B روی روش ریسکی و نوآورانه. اجازه دهید هر دو کار کنند تا ببینید کدام در عمل موفق میشود.
قفل نکنید: حتی اگر ۹۹٪ مطمئن هستید که یک اتفاق میافتد، آن ۱٪ باقیمانده را نادیده نگیرید. آن ۱٪ ممکن است همان چیزی باشد که نجاتتان دهد.
در دنیای آشوبناک امروز، مدیرانی که زود قضاوت میکنند و قطعیت میطلبند، در خطر هستند. آنها مثل کسی هستند که فقط یک عدد را در لاتاری انتخاب کرده است.
اما مدیر کوانتومی، تمام بلیطهای برنده را در جیب دارد. او میداند که تا زمانی که واقعیت مشخص نشده، همه چیز ممکن است.
تفکر کوانتومی؛ هنرِ نگه داشتن تمام احتمالات در یک ذهن.