فرشید ملالو
خواندن ۴ دقیقه·۳ سال پیش

دوباره و دوباره!!!

عبارتی وجود دارد که همه ما شنیده‌ایم که هر کسی رسالتی در زندگی خود دارد که شاید دلیل به دنیا آمدن و زندگی او باشد و باید در مسیر تحقق این رسالت و هدف باشد. وقتی به علایق ذاتی یا رسالت زندگی خودت فکر می‌کنی، یاد چیزی می‌افتی که همین الان هم دوست داری دست از هر کاری بکشی و سرگرم انجام دادن آن بشوی. این همان هدف یا رسالت زندگی تو است.

هر کسی برای تحقق هدفی به دنیا آمده و در غیر اینصورت زندگی شادی نخواهد داشت
هر کسی برای تحقق هدفی به دنیا آمده و در غیر اینصورت زندگی شادی نخواهد داشت

من هم وقتی به این موضوع فکر می‌کنم، هدف زندگی‌ام در ذهنم شروع به درخشیدن می‌کند؛ البته که شاید هدف و علاقه من با هدف شما کاملاً متفاوت باشد که امری کاملاً طبیعی است؛ اما باید بگوییم که هیچکس شب‌ها قبل از خواب به خود نمی‌گوید که:

دوست دارم که عمرم را تلف کنم و گند بزنم به لحظه‌های زمان حالم و توی آینده هم حسرت گذشته رو بخورم!

همه آرزوی آینده خوبی را در سر می‌پرورانند اما کمتر از 5 درصد افراد به این هدف می‌رسند. ولی چرا؟!

در جواب این سؤال باید بگویم که بعد از کلی گشت و‌گذار و مطالعه و تحقیق، به این نتیجه رسیدم که موفقیت و رسیدن به آن بسیار ساده است اما مشکل اینجاست که مسیر رسیدن به اهداف بیش از حد ساده است و همین باعث می‌شود که به خودمان بگوییم که: حالا اگه انجامش ندم مگه چی میشه؟ هیچی.

هیمن فست فودای خوشمزه توی بلند مدت باعث بیماری های کشنده میشن
هیمن فست فودای خوشمزه توی بلند مدت باعث بیماری های کشنده میشن

مثلاً تا حالا دیدین یکی با خوردن یه ساندویچ یا غذای چرب بیوفته بمیره؟؟؟؟ خب نه. نکته ماجرا هم دقیقاً همینجاس. اما توی بلند مدت این اتفاق میوفته و یکی با همین ساندویچ‌های پنیری ناقلا حتی میتونه تا مرز مردن هم بره. این انتخاب‌های کوچولو هستن که آینده و هدف ما رو محقق می‌کنن و ما می‌مونیم و وسوسه انتخاب‌های کوچیک. هر روز ده‌ها انتخاب و دوراهی کوچک جلوی ما سبز میشن و معمولاً هم هزینه‌ترین و ساده‌ترین رو انتخاب می‌کنیم. انتخاب می‌کنیم که هیچ کاری نکنیم و ولش کنیم. و توی بلند مدت گند می‌زنیم به زندگیمون.

اجازه بدین یه پرانتز براتون همینجا باز کنم. امروزه افسردگی از رگ گردن به جوونای کشور نزدیک تره و دلایلشم مشخصه و لازم به صحبت درموردشون نیست. خود منم بیش از حد پتانسل درگیر شدن با این موضوع رو داشتم ولی تا همین لحظه تصمیمم این بوده که افسرده نشم! البته یه نوع افسردگی هم داریم که دونستن راجع بهش خالی از لطف نیست؛ افسردگی حرفه‌ای. منظورم اینه که وقتی درگیر کار میشی و میوفتی توی بالا و پایین‌های کار، خیلی طبیعیه که بعضی وقتا حس و حالتو از دست بدی. ولی این اسمش افسردگی نیست و بیشتر بقول خارجیا (Frustration) یعنی استیصال یا خستگیه. ولی از فشار کار اذیتت می‌کنه، می‌تونی یکی دو روز به خودت استراحت بدی و بری کنار و وقتی اوکی شدی، پرانرژی برگردی سر کارت. من یک میلیون بار این اتفاق برام پیش اومده و بعد از یه استراحت کو چولو دوباره برگشتم و ادامه دادم و این شعارو به خودم می‌دم که دوباره ودوباره!

برگردیم سر بحث خودمون؛ انتخاب‌های کوچیک در طول روز که انقدر کوچک هستن که اصلاً به چشم نمیان اما همینا هستن که آینده رو می‌سازن. اولین اصل توی مسیر موفقیت همیشگی و واقعی، ثابت قدم بودنه و اونی برنده میشه که جا نزنه و خسته نشه و پای هدف خودش بمونه و کار کنه و یاد بگیره و ادامه بده. این ثابت قدمی همونیه که خیلی از آدما ندارن. یه جمله‌ای هست که از طرف انیشتین شنیدم که می‌گه، نبوغ یعنی 1 درصد استعداد و 99 درصد تلاش و پشتکار. پس این تصور معمول رو بنداز توی سطل که می‌گه فقط آدمی موفق میشه که استعداد کافی رو داشته باشه.

انتخاب‌های کوچیک در طول روز هستن که آینده رو می‌سازن
انتخاب‌های کوچیک در طول روز هستن که آینده رو می‌سازن

شاید سؤال باحال‌تر این باشه که اصلاً موفقیت چیه؟ ببین آدما فکر می‌کنن که موفقیت یعنی رسیدن به هدف‌های خیلی بزرگ و عجیب و غریب. اما واقعیت یه چیز دیگس و اصلاً هم به این تصور نزدیک نیست. موفقیت یعنی توی دوراهی‌ها انتخاب درست رو انجام بدی و وقتی شکست خوردی، روحیتو از دست ندی و ادامه بدی تا وقتی که مانع رو رد کنی. و به نظر خودم موفقیت یعنی خوب زندگی کردن و مفید بودن و سالم زندگی کردن. اینطوری هر روز و هر لحظه هم خوشحالی. درحالیکه وقتی خوشحالیتو گره می‌زنی به یه هدف و مقصد دور، باعث میشه که همش منتظر رسیدن به اون هدفه باشی و وقتی بهش می‌رسی به احتمال زیاد هم باهاش حال نکنی و دلیلش هم اینه که انقدر شادی رو توی خودت خفه کردی توی این مدت که الان دیگه اصلاً ذوق و شوق شادی رو نداری توی خودت. پس با چیزای کوچیک شاد باش دوست خوبم؛ )

ایشون آقای هسبولا هستن که همیشه شادن :)))
ایشون آقای هسبولا هستن که همیشه شادن :)))

برنده و بازنده بطور همزمان در درون ما زندگی می‌کند و این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم که کدام یک از این شخصیت‌های درونمام را تغذیه و تقویت کنیم! پس اگر می‌خواهیم برنده را در درون خودمان پرورش دهیم، باید هر لحظه آن را تقویت کنیم تا پر و بال بگیرد و بال بگشاید و ما را به آسمان‌ها ببرد.

اینجا آخر این یادداشت است و امیدوارم که از این مطلب خوشتون اومده باشه و براتون مفید بوده باشه. اگه دوسش داشتین بدونین که می‌تونین مطالب بیشتری رو توی روزای بعد از همین وبلاگ بخونین و خوشحال میشم که وبلاگم رو دنبال کنین تا بیشتر باهم در ارتباط باشیم.

۱
۰
فرشید هستم و عاشق مطالعه و بهبود زندگی خودم و اطرافیانم هستم. وبلاگ نویس و چنتا عنوان دیگه دارم که الان فرصت برای گفتنش نیست. هدف فقط اینه که هر روزی که از عمرم میگذره، بتونم خودم رو ارتقا بدم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید
نظرات