طبیعت یا تربیت؟

طبیعت یا تربیت؟
طبیعت یا تربیت؟

همیشه میشنویم که این بچه به کی رفته و یا اینکه نمیدونم کجای تربیت این بچه کم گذاشتم که اینطوری شد.!! اما واقعا این حرفا و انتظارها درست هستند و آیا کار درستی هست که بی توجه به کرده های خودمون، انتظار یه بچه با رفتاری بی نقص داشته باشیم؟!

مسلما که نه. ولی خب اینجا میرسیم به یه دو راهی سخت و تعیین کننده. دوراهی طبیعت و تربیت.

تربیت حتی میتونه طبیعت رو هم تغییر بده
تربیت حتی میتونه طبیعت رو هم تغییر بده

طبیعت چیست؟

در فرهنگ عامیانه عنوان «ذات» رو به طبیعت میدیم و منظور از طبیعت در واقع داشته های فرد است که از والدین و اجدادش در قالب مولکول های DNA بهمون منتقل میشه و تلاشی برای داشتنشون نکردیم.

این ویژگی های ارثی همیشه هم خوب نیستند. بلکه برعکس خیلی اوقات مخرب هم هستند و از اینرو برای داشتن شخصیتی مفید و موثر، باید این خصوصیات ذاتی را که طبیعت فرد مینامیمشان، کنار گذاشته شوند. اگر بخواهیم مطلب مربوط به طبیعت را در یک جمله خلاصه کنیم، به این جمله میرسیم که: «از کوزه همان برون طراود که در اوست.» و آنچه که از کوزه تان میطراود در واقع همان ذات یا طبیعت شماست که در وجودتان قرار داده شده است.

اما تربیت چیست؟

خب این واضح است. هر آنچه که میخواهیم بصورت انتخابی به فرزندمان بیاموزیم، «تربیت» است.

اگر بخواهیم فقط در وادی تعاریف تئوریک و انتزاعی بمانیم، کاری از پیش نخواهیم برد؛ بلکه وارد شدن به وادی عمل و تغییر است که چالش برانگیز و تعیین کننده است. نقطه چالش برانگیز آنجاست که بخواهیم تصمیم بگیریم که فکر کنیم. به این فکر کنیم که آیا آنچه به عنوان ارثیه از اجدادمان در درونمان ذخیره شده است و طبیعت ما را شکل میدهد، محتوای مفیدی است یا مشتی زباله دور ریختنی؟!!

بعنوان یک ایرانی که برای مخاطبانی ایرانی مینویسم باید بگویم که فرهنگ ما مملو از موارد تربیتی اشتباهی است که با گذر زمان وارد طبیعتمان هم میشوند و جزء لاینفک وجودمان میشوند. زمانی که تصمیم به انجام کاری سرنوشت ساز برای آینده خودمان میگیریم گویی عالم هستی بر سرمان خراب میشود و زیرش میمانیم انقدر که استرس میگیریم که: ینی چی میشه؟ چطور میشه؟ اگه فلانی بدش بیاد چی؟ بقیه درموردم چی میگن؟ و هزاران مورد دیگر که خودتان آشنایی کامل دارید.

به جایی در زندگی مان میرسیم که یا باید دیگر بنشینیم و زانوی غم بغل بگیریم و هیچ کاری نکنیم چون یا پدر پدربزرگمان از آن خوشش نمیامد و یا این که خدایی نکرده زن داداشمان از ما آزرده خاطر نشود؛ و یا اینکه یکبار برای همیشه تصمیم بگیریم که طبیعتمان را بکوبیم و از نو بسازیم و این بار مهندسی شده و طبق استانداردهای خودمان بسازیمش.

از این نقطه است که تصمیم میگیرید تا فرمان و اختیار زندگی را خودتان در دست بگیرید. باید گفت که این اصلا کار آسانی نیست و لازمه کلی زحمت توی این راه بکشید که از کلی مطالعه و مشاوره و فکر و تمرین هستش چراکه قراره بعضی از ویژگی های خودتون رو که احتمالا بیشتر از 20 یا 30 سال است که با آنها زندگی کرده اید را از وجودتان حذف کنید و ویژگی و صفات جدیدی را جایگزینش بکنید. «تغییر» موردی پیچیده است که باید مفصل در پستی راجع به آن صحبت کنیم و بهتون قولش رو میدم.

اساسا بعنوان فردی که خودم رو کوبیدم و از اول ساختم، اعتقاد شدیدی به تربیت دارم اما با این همه نمیشه طبیعت رو هم بطور کامل منکر شد. طبیعت هم ویژگی هایی در ما به یادگار میزاره که مثل یه شمشیر دو لبه عمل میکنه و یا بهت توی مسیر زندگی و پیشرفتت کمک میکنه و یا اینکه حسابی برات اصطکاک ایجاد میکنه و دست و بالتو میبنده. خبر بد درمورد طبیعت اینه که هیچ انتخابی درمورد این نداشتیم که کدومشو داشته باشیم و کدومشو نداشته باشیم؛ خبر خوبم اینه که یه دور برگردون به اسم تربیت وجود داره که میشه باهاش طبیعت رو اصلاح یا کلا عوض کرد.

همونطور که گفتم بعنوان فردی که طبیعت خودم رو نپسندیدم و عوض کردم، میتونم بگم که کاملا ممکنه ولی نیاز به یه تصمیم محکم داره که بری پیگیر این تغییر سرنوشت ساز بشی و یه عمر ازش هم استفاده کنی و هم لذت ببری ازش چراکه دیگه این یه موردی نیست که بدون حق انتخاب بهت رسیده باشه و تو هم مجبور باشی تحملش کنی.

همه درمورد تغییراتی که دلشون میخواد توی دنیا اتفاق بیوفته رویاپردازی میکنن ولی هیچکس درمورد تغییری توی خودش فکری نمیکنه. لئو تولستوی
دوراهی طبیعت و تربیت جایی است که یکبار باید تصمیم بگیری که سرنوشتتو دست کدوم یکی بسپری
دوراهی طبیعت و تربیت جایی است که یکبار باید تصمیم بگیری که سرنوشتتو دست کدوم یکی بسپری

چطور طبیعتم رو با تربیت عوض کردم؟

اگه بخوام مقدمه ای برای این یادداشت بنویسم که چطور تونستم طبیعتم رو با تربیت عوض کنم باید بگم که اول نیاز هست که بفهمیم که درست و غلط چیه و اگه به این نتیجه رسیدیم که «آره مشتی؛ زدی توی جاده خاکی»، اونوقته که میتونی امیدوار به شروع تغییر و بهبود باشی. ینی اولین قدم برای بهتر شدن قبول اشتباه هستش. موردی که توی 99.9 اشتباه کارهای اطرافم نمیبینم و یطور عجیب غریبی به اشتباهای خودشون اعتماد دارن و به هیچ وجه نمیخوان قبول کنن که ممکنه اشتباه کرده باشن و خب ما کاری با این بزرگواران نداریم و خودم هم با لبخندی ملیح از محضرشون مرخص میشم.

یه روز دیدم یه زاویه جدی با افکار خانواده و اطافیانم دارم و از همون روز .....

(بقیشو توی پستی که درمورد تغییر خواهم نوشت بخون. مرسی)

درمورد خودم:

فرشید ملالو هستم و هر روز درحال مطالعه هستم. حالا یا کتاب مطالعه میکنم یا آدمای اطرافمو و ازشون هر روز و هر لحظه درس میگیرم. همچنین به این نتیجه رسیدم که با به چالش کشیدن خودم میتونم رشد خوبی داشته باشم که شاید این فرمول مختص خودم باشه ولی خب واسه من که جواب میده. به همین دلیله که هر روز خودم رو به چالش میکشم تا رشد کنم. توی این صفحه هم نکته هایی که یادگرفتم رو با خوشحالی باهاتون به اشتراک میزارم و امیدوارم که مفید باشن و ممنونم از شما که مطالب رو مطالعه میکنین.

ارادتمند شما

فرشید ملالو