ویرگول
ورودثبت نام
مونا رضایی
مونا رضایی
مونا رضایی
مونا رضایی
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

تابوتم

یادم هست وقتی جوان بودم خیال می‌کردم مرگ پدیده‌ای است مربوط به بدن آدم. حالا می‌فهمم که، به قول ویلیام فاکنر، مرگ فقط یکی از احوال روحی آدم است.

 

احتمالاً اگر فرصت سفارش دادنش را داشتم، قبل از مرگ حتما خودم تابوتم را انتخاب می‌کردم. دوست داشتم به شکل یک کتاب باشد؛ تابوتی که روی جلدش نام شخصیت‌های داستانی‌ای حک شده که عاشق‌شان شدم و هیچ‌وقت فراموش‌شان نکردم، یا نویسنده‌هایی که سال‌ها در دنیای ذهنی‌شان زندگی کردم. البته همه‌شان جا نمی‌شوند. برای همین به همین رضایت می‌دهم که فقط اسم‌ها بماند؛ ردیفی از نام‌ها که هر کدام بخشی از زندگی من بوده‌اند.

 

فاکنر در کتاب گور به گور نوشته بود: «برای آدم درست کردن دو نفر لازم است، برای مردن یک نفر. دنیا این‌جوری به آخر می‌رسد.» شاید برای همین است که آدم در تمام عمرش میان دیگران ساخته می‌شود و در پایان، با خاطره‌ی همان آدم‌ها به استقبال تنهایی خودش می‌رود و شاید ما به این دلیل زندگی می‌کنیم تا آماده باشیم مدت زیادی مرده باشیم.

 

گاهی فکر می‌کنم اگر قرار باشد چیزی روی سنگ قبرم بنویسند، تاریخ تولد و مرگم هیچ اهمیتی ندارد، بلکه ترجیح می‌دهم رد کتاب‌هایی را بگذارند که خواندم و آدم‌هایی را که دوست داشتم. آخر بعضی عشق‌ها و بعضی کتاب‌ها بیشتر از خود آدم عمر می‌کنند.

 

چند سال پیش هم شعری خواندم که حالا دیگر یادم نیست از چه کسی بود و کجا خوانده بودمش، اما این چند خطش در ذهنم مانده است:

 

قبرم را پهن و عمیق بکنید
یک سنگ مرمر روی سروپایم بگذارید
و وسطش یک کبوتر نقاشی کنید
تا دنیا بداند به خاطر عشق مردم

۰
۰
مونا رضایی
مونا رضایی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید