«زمان از ما تغذیه میکند ما غذای زمان هستیم.»
زمان…
تو در من جاری هستی یا من در تو؟
تو دستت را زیر بیخ گلویم گذاشتهای و آهسته فشار میدهی تا نفسم را بگیری؟
یا من با نگاهی سرد و مغرورانه از کنارت گذر میکنم، بیآنکه حتی سرم را برگردانم؟
تو میآیی و بیرحمانه خاطراتم را با خود میبری
یا منم که با یادآوری گذشته غرق در لذت میشوم و تو را فراموش میکنم؟
با همهی اینها زمان جانِ من،
فکر میکنم تو همیشه در کولهات برای من چیزهای خوبی داشتی،
چون راستش را بخواهی،
اگر تو نمیگذشتی،
اگر در آن روزهای گرهخورده و چالش برانگیزم درنگ میکردی،
من شاید هنوز همانجا مانده بودم،
اگر نمیرفتی و من را با خود نمیبردی،
شاید هیچوقت یاد نمیگرفتم دوام بیاورم،
یاد نمیگرفتم از دل هر تمام شدنی،
شروعی در بیاورم و جان سالم به در ببرم؟
