ویرگول
ورودثبت نام
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

بچه بودیم

ادمی عمامه به سر گاه گاهی شایدم هرروز می امد مدرسه

نماز و صحبتی میکرد و می رفت

شاید از همان روز ها باید میگفتیم نه

واقعا بچه ای بودیم که گاهی زنانگی خفتمان میکرد

از شرم و ترس هم که شده

پشت سرش می ایستادیم

یاد دارم که درست و کامل حرکات را بلد نبودم

هم من هم خیلی دیگر

شاید همان وقتها باید سر کج می کردیم و میگفتیم نه

مظلومیت از نگاه خیلی ها فریاد میزد

بچه هایی که صبح زود مجبور به صف بودند

شاید باید می رفتیم

کجا

کدام مدرسه

ما خام وخاموش و خفته بودیم

ما راهکار دیگری نداشتیم

میخواستیم درس بخوانیم

درسها را آغشته به دین کردند

ما دوست داشتیم ازاد و شاد باشیم

اولین حس دخترانه ی ما را به چالش کشیدند

زییایی ما را عامل منفی و

چند وجب روی و دست و پا را

مجاز کردند

شاید همان روزها باید میگفتیم نه

همین دل رنجور من دلخوش به معلم بود

چقدر سخت گرفتند

چقدر گفتند و گفتند

که معلم ها رو حوزوی کردند

تعجب نمی کنم که -مدرسه- را دوست نداشتم

اخر فهمیدم

من هیچوقت مدرسه نرفتم.

بچهمدرسهدوست
۱۶
۲
دنیا از نگاه یک زن
دنیا از نگاه یک زن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید