ویرگول
ورودثبت نام
Monireh Mirgerami
Monireh Mirgeramiعاشق سفر
Monireh Mirgerami
Monireh Mirgerami
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

🚗 دنده عقب به گذشته؛ مسیر کوهستانی به‌یادماندنی

نیم ساعت پیش به‌طور کاملاً اتفاقی چشمم به اطلاعیه‌ی مسابقه‌ی «خاطره‌نویسی دنده عقب به گذشته» در سایت اتو‌ابزار افتاد. عنوان مسابقه برایم جالب بود و ناخودآگاه مرا به دل خاطرات سال‌های گذشته و سفرهای جاده‌ای‌مان برد. سفرهایی که هنوز هم در هر دورهمی خانوادگی تعریفشان نقل مجلس است؛ خاطراتی پر از هیجان، کشف، خنده، ترس، و البته ماجراجویی. همین یادآوری‌ها بود که باعث شد تصمیم بگیرم یکی از به‌یادماندنی‌ترین تجربه‌های خانوادگی‌مان را بنویسم.

ما همیشه عاشق سفرهای جاده‌ای بوده‌ایم. لذت حرکت با ماشین در دل جاده، شنیدن موسیقی و تماشای طبیعت از پشت شیشه، همیشه برایمان حال و هوایی خاص داشته است. ماشین برای ما فقط وسیله‌ی نقلیه نبوده، بلکه همراهی صمیمی و بخشی از خاطرات خانوادگی‌مان بوده است. هر ماشین ما قصه‌ای دارد، اما یکی از به‌یادماندنی‌ترینشان مربوط به سفرمان به ترکیه در سال ۱۳۹۲ است.

در آن سال برای اولین بار با سورن‌مان، چهارنفره و خانوادگی، عازم ترکیه شدیم. مقصد ما شهرهای وان و ترابزون بود. بعد از یک هفته گشت‌و‌گذار، خرید و بازدید از جاذبه‌ها، تصمیم گرفتیم به سمت دریاچه‌ی معروف اوزون‌گول برویم. دریاچه‌ای میان کوه‌ها که انعکاس ابرها و جنگل در آب زلالش منظره‌ای رؤیایی ساخته بود. همان‌جا تصمیم گرفتیم مسیر بازگشت را از مرز بازرگان انتخاب کنیم تا سفری تازه و متفاوت را تجربه کنیم.

در آن زمان، همسرم یک گوشی ساده‌ی سونی‌اریکسون داشت و با همان جی‌پی‌اس ابتدایی، تمام مسیرها را پیدا می‌کردیم. هنوز اینترنت پرسرعت و نقشه‌های آنلاین همه‌گیر نشده بود، اما همان جی‌پی‌اس برای ما حکم یک راهنمای وفادار را داشت. بارها با اعتماد به آن، وارد جاده‌هایی ناشناخته شده بودیم و مناظر تازه‌ای کشف کرده بودیم.

آن روز هم جی‌پی‌اس پیشنهادی وسوسه‌برانگیز داد: مسیری کوهستانی که می‌توانست دو ساعت از زمان سفرمان را کم کند. ما هم با شوق ماجراجویی و صرفه‌جویی در وقت، بدون لحظه‌ای تردید، تصمیم گرفتیم از همان راه برویم. ساعت حدود چهار بعدازظهر بود که مسیر را آغاز کردیم.

ابتدای جاده فوق‌العاده زیبا بود. پیچ‌وخم‌های سبز، روستاهای کوچک با خانه‌های چوبی و سقف‌های شیروانی، و مردمی که لبخند به لب از کنار جاده عبور می‌کردند. حتی در یکی از روستاها به جشن عروسی برخوردیم و اهالی با مهربانی از ما با چای و شیرینی پذیرایی کردند. آن لحظه‌ها پر از شور زندگی بود.

اما کمی بعد، چهره‌ی جاده تغییر کرد. آسفالت به خاک و سنگ تبدیل شد، پیچ‌ها تندتر شدند و دره‌ها عمیق‌تر. هرچه جلوتر می‌رفتیم، سکوت کوهستان بیشتر حس می‌شد. آسمان کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و ارتفاع‌مان از سطح دریا آن‌قدر زیاد بود که گوش‌هایمان گرفته بود. بچه‌ها در صندلی عقب از ترس و خستگی خوابشان برده بودند.

در دل همان تاریکی ناگهان نوری از روبه‌رو ظاهر شد. ماشینی با چراغ‌های قوی به‌سمت ما می‌آمد. همسرم کنار جاده ایستاد. خودرو روبه‌رو توقف کرد و دو مرد که ظاهری جدی و بادیگاردگونه داشتند از آن پیاده شدند. لحظه‌ای بعد، زنی از صندلی عقب شیشه را پایین کشید و با نگرانی پرسید:

«کجا می‌روید؟»

وقتی فهمید ما خانواده‌ای ایرانی هستیم که از مسیر اشتباه بالا آمده‌ایم، با لحن جدی اما صمیمی گفت:

«این جاده بسیار خطرناک است. لطفاً برگردید. شما با خانواده در سفر هستید و این مسیر برای عبور امن نیست.»

سپس خودش را معرفی کرد: نماینده‌ی اتحادیه‌ی اروپا بود که همان شب باید به ترکیه می‌رسید تا فردا صبح در انتخابات ریاست‌جمهوری اردوغان به عنوان ناظر شرکت کند. ما با تعجب و احترام به صحبت‌هایش گوش دادیم و او را باور کردیم. با راهنمایی او مسیرمان را برگرداندیم و تا نزدیکی ترابزون همراهی‌مان کرد.

آن شب را در ترابزون ماندیم و صبح روز بعد از جاده‌ی اصلی به سمت ایران حرکت کردیم. در مسیر برگشت، همان دو بادیگارد را دیدیم که پیاده در حال بررسی مسیر بودند و راننده‌ی آن خانم با احتیاط و سرعت ۲۰ کیلومتر در جاده‌ی سنگلاخی حرکت می‌کرد. درحالی‌که ما شب قبل، بی‌خبر از همه‌چیز، با سرعت ۴۰ همان مسیر را طی کرده بودیم! فقط به هم نگاه کردیم و خندیدیم.

آن سفر هنوز هم در ذهنمان زنده است. ترکیبی از شجاعت، شانس، و مهربانیِ غریبه‌ای که شاید در نگاه اول فقط یک برخورد ساده بود، اما برای ما تبدیل به خاطره‌ای شد که هرگز فراموش نخواهیم کرد.

🪶 نویسنده: منیره میرگرامی

📍 برچسب: #دنده_عقب_با_اتو_ابزار

مسیراتو ابزاردنده عقب با اتو ابزار
۷
۲
Monireh Mirgerami
Monireh Mirgerami
عاشق سفر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید