در بیشتر مواقع، دروغ، کنایه، و باقی موارد همخانواده دورویی را متوجه نمی شوم. یعنی به طور پیشفرض، چیزی را که به طور مستقیم از افراد می بینم و می شنوم، می پذیرم؛ و حتی به ذهنم خطور نمی کند که انسان ها ممکن است دروغ بگویند یا دورو باشند. انگار مغزم دورویی را به عنوان یک موجودیت نمی شناسد. هر بار که با مصداقی از دورویی مواجه می شوم، گویی شوکه می شوم؛ فارغ از اینکه چند بار تجربه ای مشابه داشته باشم. پیشفرضم آن است که انسان پاک است مگر آنکه خلافش را مشاهده کنم.