آزادی از نگاه یک خرمگس چگونه است؟
مثلن نمیشود انتظار داشت خرمگس بازیگر شود، چون این کار در توان و طبیعت او نیست. نمیشود انتظار داشت لانه بسازد، شنا کند یا عاشق آفتابگرفتن باشد.
او این کارها را انجام نمیدهد، نه چون نمیخواهد، بلکه چون اصلن نمیداند چنین چیزی وجود دارد!
او از پتانسیلهای دنیای بیرونش خبری ندارد.
آزادی خرمگس فقط در حد آگاهی از شرایط محیطی و تواناییهای خودش است.
دیروز تا حالا یک خرمگس در اتاق من وزوز میکند و مدام خودش را به پنجره میکوبد. در حالی که میتواند از زیر در یا کانال کولر رد شود. خرمگس خر!
خرمگس به حد آزادی خودش آگاه نیست.
راستی اگر برای آزادی حد قائل شویم، باز هم اسمش آزادی است؟
برای انسان چطور میگذرد؟ آدمیزاد میداند که میخواهد آزاد باشد، اما چقدر از پتانسیلهای آزادی در جهان پیرامونش آگاه است؟ چقدر میخواهد که بتواند، و چقدر میداند که میتواند؟
دوست دارم بفهمم آنقدر که مشتاق آزادیام، آیا میدانم آزادی چیست؟ چقدر از آن را زندگی میکنم؟
آیا همهی آدمها به یک اندازه میخواهند آزاد باشند؟
شاید آزادی همین باشد که هرکس به اندازهای که میخواهد، آزادی خودش را انتخاب کند و یا شاید آزادی همین باشد که هرکس محدودیتهای خودش را انتخاب کند.
چه میگویم؟ نمیدانم.
پ.ن: این نوشته بروزرسانی خاهد شد.