
۶ روزه توی دنیا، صدایی از مردم ایران شنیده نمیشه. انگار همهچیز در خاموشی فرو رفته.
احوالات درونیم شباهت زیادی به دوران کووید داره. هرچند شرایط محیطی کاملا برعکس اون موقعاس (یعنی میشه آدمها رو دید؛ ولی ارتباط آنلاین وجود نداره).
وضعیت این روزها باعثشده یک بار دیگه به این فکر کنم که حضور آدمی چقدر وابسته به حضور بقیه افراده.
اگه آدمها نباشن چندروز دووم میاریم؟
چندروز میتونیم هیچکس رو نبینیم، با هیچکس حرف نزنیم، توی اینترنت نباشیم و وقتی از خونه میزنیم بیرون هم هیچ آدمی رو نبینیم. چقدر میتونیم توی این تنهایی دووم بیاریم؟ چقدر خودمون رو میشناسیم که اگه هیچکس اطرافمون نباشه بتونیم حداقل ۷۲ساعت خودمون رو سرگرم کنیم؟ آدمها چنددرصد از روزمره ما رو پر میکنن؟
الان میشه دقیقتر فهمید همون اینستاگرامگردی بیهوده که شبیه وقت تلف کردن بود هم نوعی ارتباط محسوب میشه (حتی اگه فعالیتی نداشته باشی)، ارتباط با دنیای بیرون.
بازم سوال میاد توی سرم. چند درصدِ از روزم وابسته به دنیای بیرونه؟ چقدر به درون خودم نگاه میکنم؟
توی این ۶ روز سعی کردم کارهایی رو انجام بدم که توی حالت عادی وقت کمی براشون دارم؛ کتاب خوندن، نقاشی کشیدن، گوش دادن کتاب صوتی، دیدن آدمها (قبل تاریکی هوا).
نمیدونم چندروز دیگه میتونم این هرجومرج رو تحمل کنم و وارد دوره جدیدی از دپرشن نشم.