آه هملت! چه نیکو راه یافتی به فراخنای وجودت تا بتوانی حالت را وصف نمایی! درود بر تو که توانستی به بلندای زبانی فاخر، فریادت را سردهی!
آیا شریف تر آنست که آدمی مات و مبهوت، سکوت پیشه کند و یا آنکه پرنده ی گلویش را تا بی نشانها پرواز دهد؟!
آه هملت! چه رشک برانگیز است که دیدگانت قادر بودند روح را ببینند و از آن فراتر با آن گفتگو نیز داشته
باشند!
کاش تمامی دیدگان مشتاق، چنین سعادتی را می یافتند!
تو نه از افسردگی ناشی از کم طاقتی بلکه از آنروی که درک و فهمی بیش از دیگران داشتی خفقانی سخت را تجربه کردی و درد را با انزوایت، آبیاری نمودی تا ثمر دهد و چشمانت روشن شود به حقیقت! به راستی که شکیبایی ات ستودنیست و وقار و متانتت آن هم در نبود هیچ تکیه گاهی، وصف ناشدنی!
آه هملت! تو یکی پس از دیگری،
از دست دادی نزدیکانت را بی آنکه فرصتی بیابی برای هضم آنهمه سوگ های پی در پی!
آه هملت! تو با سخن گفتن و آه کشیدنت؛ گویی سبب شدی تا تنوره ی دلت اندکی به خنکا رود!
کاش با آه می شد قلب به پرواز درآید و قفس تن را بشکافد و به دوردستها رود!
#
فرشته_سنگیان