لوگوتراپی



یادم میاد وقتی کتاب در جست و جوی معنا ویکتور فرانکل رو میخوندم خیلی شرایط با امروز فرق میکرد

اون روزا ۲۰ سالم بود، درسم رو میخوندم و امید به مهندسی، شغل روتین، درآمد، ازدواج و پدر شدن و ادامه ماجرا داشتم

اون روزا کتاب در جست و جوی معنا یک داستان عجیب بود،‌شگفت انگیز، اردوگاه های کار اجباری و شنکجه های سخت و اعدام های میلی!

اون روزها برام این کتاب، کتاب عجیبی بود اما امروز همه مطالبش خاطره شده!

کتاب رو اون موقع خوندم تا امروز بتونم حرف بزنم، بتونم فریاد بزنم موضوعی که براش به این دنیا اومدم...

چیزهای عجیب و غریب نبوده که برامون رقم نخورده باشه، خیلی تجربیات عجیبی داشتیم توی این دوران، نمیدونم ولی بنظرم این حجم از اتفاقات یه مقدار زیاده برای یه برهه زمانی، من نمیدونم تاریخ میخواد چی رو ثبت کنه اما میدونم توی کتب تاریخی هم این حجم از وقایع و درد برای مردم یک کشور بی سابقه بوده.


حرفی دارم که امروز فقط وقتشه:

به هیچ عنوان فرصتی برای پول جمع کردن به اون معنای پس انداز کردن وجود نداره

معنایی برای ازدواج به شکل سنتی و سن ازدواج وجود نداره

معنایی برای ادامه نسل مثل قبل وجود نداره

و با تمام سختی ها و گرونی ها و هزار مشکل دیگه معنایی برای جمع کردن وجود نداره

و با کرونا دیگه حتی برای زنده بودن هم معنایی سنتی وجود نداره!

امروز فقط یک راه هست، فقط یک راه

"معنای شخصی"

امروز فقط بخاطر معنا و رویا و هدف شخصی میشه ادامه داد، همین

اگر اون معنا وجود نداره باید بسازیمش

اگر فراموشش کردیم باید پیداش بکنیم

اگر کسی، موقعیت شغلی، وابستگی جلوش رو گرفته باید خودمون رو جدا کنیم از هرچیزی که وابستگیست و معنای شخصیمون رو زندگی کنیم

یه چیزی که صبح بتونیم بخاطرش بیدار بشیم و شب با فکرش بخوابیم

برای هنرمند یه چیزی مثل بهترین نقاشی ممکن

برای یک مهندس یک اختراع

برای یک شاعر یک دفتر شعر

یه چیزی تو این مایه ها

بنظرم فرصتی نمونده

رویا و معنای خودمون رو باید پیدا کنیم!

#جستارنویسی #مصطفی_عباسی