ویرگول
ورودثبت نام
مه
مه
مه
مه
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری

خوشا ای دل که منزلگاه یاری
خوشا ای دل که منزلگاه یاری

آ :از چه زمانی احساسش می کنی؟

م : از وقتی یادم میاد.

آ :امکان نداره خود به خود وجود داشته باشه. عشق بیماری روحه و ریشه در زخم های ناخودآگاه کودکی داره.

م : درمان داره؟

آ : بله تو دوره های آسیب شناسی تحلیل می کنیم...



و هفته ها و ماه ها میآیند و میروند... لایه ها، آرام آرام کنار میروند و سرانجام عصری روشن، در اتاقی تاریک، زخمی کهنه سر باز می کند...
ما زخم را می شوییم از چرک ها و خونآبه هایی که سالهای دور، بی مرهم، رها شده بود. حسی عجیب و ناگفتنی مرا احاطه کرده از کشف بخشی از درونم که در فراموشی و تاریکی  مانده بود و اکنون در نور آگاهی می درخشید...

صدایش از گرداب حیرت بیرونم کشید:

آ :می توانم زخم را ببندم.

م :  بعد چه می شود؟

آ : مرض عشق درمان می شود.

م : او چه می شود؟

آ : از زندگی تو محو می شود.

پریشان می شوم. به زخم نگاه می کنم؛ پاکیزه و زنده، دم می گیرد و خون تازه، باز میدمد.

م : من هم این زخم را دوست دارم و هم کسی را که به زندگیم آورده... او جان من است و من شفایی را که جانم را بگیرد؛ نمیخواهم.

خاموش نگاهم می کند... برقِ اشک، نگاهم را می شکند و گلزخم را به لبخند گوشه لبش پیوند میدهد.

درمانتراپی
۱
۰
مه
مه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید