ویرگول
ورودثبت نام
مه
مه
مه
مه
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

از تو نگفتن، ذاتِ صبر است

آشیان پرستوهایی که هرگز رسالتشان را از یاد نمی برند
آشیان پرستوهایی که هرگز رسالتشان را از یاد نمی برند

به کلی فراموش کرده بودم که چرا اینجا هستم. قبلا هم اینجا بوده ام؛ بیش از پنج سال... روزی خواستم نباشم و هیچ اثری از من نباشد؛ چرا که ناگهان دیدم آنچه نوشته ام شرمنده ی اخلاص است و سزاوار نیستی... پس به رنج پاک شدن تن دادم... حسی شبیه مُردن بود. رفتن از دنیایی که اینجا برای خودم ساخته بودم کاری طاقت فرسا بود، اما پاک کردن هر پست، شبیه پاک شدن از یک گناه، سبکم می کرد تا وقتی به کلی پاک شدم از همه تعلقاتی که اینجا ساخته بودم...

آیانا، مرا به اینجا بازگرداند؛ نه برای نوشتنِ عاشقانه هایی که بداهه های روح منند بلکه برای یافتن رسالتی که تکلیف من است و من باید مکلف به این تکلیف باشم و با خیانت کلماتی که خون رگهایم را نشت می دهند؛ بجنگم.

پس اینجا می نویسم نه از دل، که در بند پادشه خوبان است؛ که از دغدغه های جهانی که در آن زندگی می کنیم. باشد که روزی بتوانم سر بلند کنم، در چشم آسمان بنگرم و زیر لب بگویم: تو هر آنچه در توان داشتی برای انجام رسالتت بجا آوردی... آمین

بامداد شنبه

۱۳ تیرماه ۱۴۰۵

یادآوریرسالت
۰
۰
مه
مه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید