
چشمانم را که باز می کنم؛ نوری که از پنجره ی شرقی به اتاق می تابد؛ مردمک هایم را تنگ می کند و این یعنی، امروز، آفتاب، گرمای دلپذیرش را به جهان خواهد بخشید. لبخند می زنم و خدا را سپاس می گذارم از اینکه یک روز دیگر به من هدیه داده است.
همان جا که خوابیده ام؛ چند حرکت اصلاحی را انجام می دهم تا درد خشکی مفاصل و سیاتیک، آرام تر شود و بتوانم بدون آه و ناله از جایم بلند شوم... این جا، پیر شدن، چقدر زود شروع می شود!
ما مردمی هستیم اسیر سیاستهای غلط زندگی. چه در زندگی شخصی، چه اجتماعی و چه سطح کلان مملکتداری...
جای شکرش باقیست که اندکی تکان خورده ایم و داریم در مسیر تغییر آهسته آهسته حرکت می کنیم.
تغییر، سخت است؛ بخصوص در لایه های پیچیده ی فرهنگ، تفکر، عادات و اعتقادات یک ملت. کوچک ترین تغییر، چرخش نگاه ها را باعث می شود و این تو هستی که باید زیر ذره بین نگاه های منتقد، پرسشگر و گاها منزجر، محکم بایستی و از حیثیت عملت دفاع کنی. بیشتر ما ترجیح میدهیم روند همیشگی را طی کنیم؛ چراغ خاموش و سر به زیر و سر به راه باشیم؛ با هنجارهای جا افتاده در جامعه در نیفتیم و مهر سکوت بر فریادهای درونمان بزنیم.
بعضی هامان گستاخ و لجوج می ایستیم در مسیر خروشان رود خانه ی سنت ها؛ که یا فرو می افتیم یا خیلی زود خسته و فرسوده می شویم. آیا راهی هست که با کم ترین آسیب بتوان مسیر رودخانه را عوض کرد؟
بیا به مثال رودخانه بیشتر فکر کنیم...
برای تغییر دادن مسیر یک رودخانه در دنیای واقعی، چه علوم و ابزارهایی لازم است؟
ابتدا، پروژه باید هدف گذاری شود. چرا مسیر جدید، بله و مسیر فعلی، نه؟
مزایا و معایب مشخص شود. ریز به ریز روی هر کدام بحث و بررسی تخصصی صورت گیرد. بعد از جمع بندی اگر کفه ی مزایا به صورت قابل توجهی سنگین تر بود؛ مراحل کار، شماره گذاری و اولویت بندی شود.
حال، کارشناسانی نیاز داریم که بستر رودخانه و زمین اطراف آنرا بررسی کنند جنس خاک، نوع و تراکم سنگها و ادامه ی کار با دقت و وسواس به جا...
تغییر مسیر بستر رودخانه ی عظیم جامعه، پروژه ای بس بزرگتر، پیچیده تر و زمانبر تر است. چرا که عناصر آن انسان هایی هستند با حافظه جمعی و تاریخ سینه به سینه ی نسل ها و نظام لایه لایه ی حکومتِ عادت ها.
کار بسیار سخت است؛ اما محال نیست.
به خاطر بسپار دخترم که هر کار بزرگی شدنی است مشروط به اینکه بتوانی با دانشت کوچکش کنی!
@mehromahbato
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵