خانهام را با مصالح ضعیف و ارزان قیمت ساختم.
و در نهایت همهی این خانه به یکباره فرو ریخت که ریخت!
خانه ایمانم را میگویم
چقدر نماز ،چقدر روزه، چقدر زکات و چقدر کار خیر کردم تا توانستم این خانه را بسازم ولی همهاش خراب شد و بر روی سرم آوار شد!
هیچ کدام از کار های بدم نتوانست این خانهی به ظاهر مستحکم ایمانم را خراب کند، اِلا یک کار
یا بهتر بگویم اِلا ترک یک واجب فراموش شده
بخدا قسم اگر آب جوش از سر تا پایم میریختند اینقدر درد نداشتم
درد گناه های دیگر یکطرف
درد ترک این واجب یک طرف
واجبی که ترک آن به تنهایی یعنی دیگر مومن نیستی
یعنی همه اعمالت میرود زیر سوال
یعنی هیچ
یعنی خانه خراب
اگر شما مومن هستید برایم دعا کنید
بخدا چند روز است که از این خانه خرابی میسوزم ولی نمیسازم
بخدا میدانم و شهادت میدهم که واجب خدا را ترک کرده ام و راه توجیهی هم ندارم که چرا ترک کرده ام
نمیدانم چه کنم
بین زمین و آسمان مانده ام، شایدم در برزخم، نمیدانم
خیلی حالم بد است، بدتربن حالی که تا به عمرم داشته ام
این متن را هم از روی بیچارگیام مینویسم
خدایا یاریام کن
ترس و اضطرابم را بریز
خانهی ایمانم رو به من برگردان
هیییییییی
دیگر نای کار کردن و حرف زدن ندارم
دیگر نای رفتار های روزمرگیام را ندارم
دیگر حتی نای توسل و توجه به خدا را ندارم، آخر منی که اینقدر ضعیف هستم به چه درد دین خدا و یاری اولیاء خدا میخورم
من حتی به درد پر کردن لای جرز دیوار هم نمیخورم با این ایمانم...
الهی العفو
برایم دعا کنید تا شاید خدا شفایم دهد