ویرگول
ورودثبت نام
مراد
مرادیک عددبلوچ،دوستدار کافکا، بوکوفسکی،منچستر یونایتد و البته دلبسته دیار ژرمن
مراد
مراد
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

پاکت سیگار

فکر کنم غروب یه روز پاییزی بود، شایدم دی بود، خیلی یادم نیست. دانشجو بودم و عاشق. البته دل شکسته. جلوی گروه، روی یه نیمکت نشسته بودم و تو دستم به پاکت سیگار بهمن بود. هنوز تصمیم نگرفته بودم که بلاخره برای تسکین درد و شکستام سیگار بکشم یا نه. دو دل بودم. ترسو بودم(هنوزم هستم). میخواستم سیگار بکشم تا بلکه طعم تلخ و سرد شکستن رو فراموش کنم. پاکت رو باز کردم، ولی ترسوتر از اونی بودم که سیگار رو روشن کنم و بزارم کنج لبم. به جاش تو همون حالت، تو اون سرما و سوز پاییز زدم زیر گریه. مثل یه احمق گریه کردم. قضیه مال ۹ سال پیشه. وقتی عاشق بودم. الان عاشقم؟نمیدونم.

پاکت سیگار چی شد؟ نمیدونم دست آخر

دانشجودانشگاهعاشقدل شکسته
۱
۰
مراد
مراد
یک عددبلوچ،دوستدار کافکا، بوکوفسکی،منچستر یونایتد و البته دلبسته دیار ژرمن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید