دوستان اندیشمند و اهل قلمم
سلام ، از اینکه زندگی اینگونه سخت شده و سرعت اسب زمان این گونه تند ، که مدتیست کمتر می تونم توی ویرگول خدمتتون باشم و قسمتی از محبت هاتونو متقابلا پاسخ گو باشم ، متاسفم ، امیدوارم توی زندگی هممون از اون گشایش های واقعی و ریشه ایی پدید بیاد تا ما ها فارغ از این استرس های زندگی و سختی ِ کسب معاش و دوندگی های بی برنده ، حتا بتونیم هر از چندی دورهم بشینیم ( آره ، رودررو ، فیس تو فیس ، چرا تعجب کردین ! )
و نوشته های همدیگه رو بلند بلند بخونیم و گریه کنیم یا بخندیم یا ذوق کنیم و پته همدیگه رو قشنگ ، بی تعارف ، بریزیم رو دایره !!
همسایه ها یکی یکی تق تق تق !
سلام آقاها ، سلام بر شما خانوما ،
ما همسایه دیوار به دیوارتونیم ، می شناسین که می خواستیم خواهش کنیم لطفن یه کم یواش تر ،
دخترک با هیجان :
ما خیال کردیم انقلابی ، خیزشی ، بد حجابی ایی ! چیزی شده ! راستی شما ها اینجا چیکار می کنین ؟
مادره دستشو نیشگون می گیره یعنی بکپ بذار من بگم : اینا دایره چیه وسط ؟ چرا آثارتونو اینطوری ریختین اینجا ؟ اجازه هست ؟ وای ناناز عسلم ببینین نوت بوک شون چه جوریه ورقه ورقه اس ! جالب نیست ! صفحه نمایششون ببین چقدر بزرگه
مامان دکمه ام نداره ؟ خیلی تکنولو لوزی می باشن !
خب حالا جیغ نزن ، تکنولوژی دخترم
منم میخام ، منم از اینا
آقا ببخشین گرونه ؟ اینا رو از کجا گرفتین ؟ گفتین مدلشون چیه ؟
□
تا آن روز یا شب موعود ، امیدوارم لااقل این دریچه های ارتباطی ازمون گرفته نشن ، و بتونیم اونجا هم ، همدیگه رو ببینیم و از حال و روز و نظرات هم باخبر بشیم و دنبال کنیم و باعث خوشحالی و مباهات همدیگه بشیم.
تشریف بیارید
یکی گروه پاره پاره ها ست
صفحه ایی برای انتشار شعر و داستان کوتاه و نقاشی ها و نوشته جات ادبی
در این آدرس :
https://t.me/parehparehha
با این پیشانی نوشت :
" برای عبور از سطحِ لغزنده ی این دنیای پا تا به سر مسلح ، برای نجات از دامِ عنکبوتهای ماتریکس ساز مبتذل ، برای غلبه بر جنگ سالاران و زشتی یاوران و آوارگی پروران و فقر گستران ،
ما پروانه های یتیمِ کتاب و قلم ،
راه دیگری جز عشق به ادبیات و هنر حقیقی
نمی شناسیم.
می شناسیم؟ "
،
و دیگری
کانال " غمنومه های موجود مهبوط "
برا نوشته های سیاسی ، فرهنگیم و
مقالات و لینکهای مفید از سایر نویسنده ها و کانالها
در این آدرس :
https://t.me/mrparishi
با این پیشانی نوشت :
" یه موجود مهبوط بود که به قول " برشت" نیاندیشید و خندید ، پس مبهوت ماند در کار خویش از روزگارِ در پیش ، چون درویشی با چشمای خسته "
🙏